
إشراف ائمه و اولیاء الهی بر مسائل مختلف
و اشتباه کاهش جمعیت
إشراف ائمه و اولیاء الهی بر مسائل مختلف
7همه جور آدم هست، همه جور خلاقیّت هست، همه جور سحرِ بیان و سحر قلم هست. اصلاً خود این مسئله یک قضیّهای است که چطور ـ آنهایی که آن طرف هستند ـ مسئله را بیاید عوض کند و مطلب را برگرداند؟ حالا ببینید شیاطین در این قضیّه چه فعّالیتها و چه نقشهایی دارند؟! چه قسم، بازیهایی دارند که میآیند و آدم را میچرخانند و برمیگردانند و بعد هم در فضای خودشان و در وضعیّت خودشان میبرند و به نحوی انسان را قرار میدهند که انسان میگوید اصلاً غیر از این، راه دیگری وجود ندارد. و اصلاً راه همین است که من میگویم، تصمیم همین است که من اتخاذ میکنم؛ در حالی که همه آنها زمینهسازی و کشک بوده است. خودش برنامهریزی میکند، آن سناریو دست خودش است.
حال اولیای الهی در برخورد با حیلهها و تزویرها
آن کس که از آن بالا نگاه میکند میگوید: خودتی! طرف هرچه بیاید حرف بزند نمیتواند [او را فریب بدهد]، باز میگوید: خودتی خودتی! به آن شخص نمیگوید اما در دلش میگوید. وقتی یک ساعت، طرف خوب خودش را خسته کرد و خودتی را هم شنید و دید همینطور دارند میخندد دیگر راهش را میکشد و میرود.
[اما] آن کسی که آن طرف نیست، فوری کاغذ را برمیدارد و امضا میکند و یک مهر الاحقر العاصی المُذنِب هم ته کاغذ میچسباند و میگوید: بفرمایید. بعد هم فردا در روزنامه میآورند. اما او در دلش میگوید خودتی خودتی و نه کاغذی از او بیرون میآید، نه نوشتهای، نه امضا و مهری؛ این برای چیست؟ برای این است که از آن بالا نگاه میکند. قبل از اینکه این، وارد خانه بشود او درون او را میخواند و دیگر میداند که تو چه چیزی میخواهی به او بگویی.
مرحوم آقا میگفتند: «طرف، پیش من میآید وقتی هم که میخواهد بیاید سر کوچه اوّل سیگارش را میکشد ـ من گفتهام که سیگار نکش ـ خیال میکند که من او را نمیبینم. وقتی هم که ما را میبیند میگوید: سلام علیکم و دست ما را میبوسد.» این خودتی را من میگویم آقا نگفته است! من دارم میگویم آقا به او میگویند: خودتی! شما سر کوچه سیگارت را میکشی که من نبینم؟!
