
إشراف ائمه و اولیاء الهی بر مسائل مختلف
و اشتباه کاهش جمعیت
إشراف ائمه و اولیاء الهی بر مسائل مختلف
6شما نگاه کنید و ببینید که سر یک دعوای خانوادگی نمیتوانیم تشخیص بدهیم که حق با چه کسی است! مگر اینکه دو طرف، هر دو باشند و قضیّه را بشنوند تا اینکه بگویند این دارد دروغ میگوید.
این نویسندهها را نگاه کنید. من یک وقت کتابی را راجع به تاریخِ یک مسئلهای میخواندم. از اوّل کتاب، وقتی راجع به قضایای مختلف، شروع به خواندن کردم نویسنده نشان میدهد در این قلم صادقانه حکایت میکند یا کلک و حقّهبازی میکند. وقتی که وارد [مسئلهای] میشود یک زمینهسازی میکند، یک عبارتهایی به کار میبرد که آدم میگوید: هان، این زمینهسازی میکند، ذهن را آماده میکند که وقتی به آنجا میرسد، یک ذهن آماده به این نتیجه میرسد، دیگر موضع نمیگیرد.
این فیلمهایی که درست میکنند چیست؟ همه تخیّل است. اصلاً دنیا براساس تخیّل است. چون آدم اگر بیاید بگوید فلانی کلک است. [میگویند:] آقا من یک سال با این آدم بودم دو سال با این بودم من چیزی از او ندیدم، ما چیزی ندیدیم که مثلا تو میگویی او کلک است! شروع میکنی اول حرف زدن و [اینکه] چه کار کرد و فلان جا اینطور و فلان جا اینطور بود و فلانی اینطور میگوید و من شنیدهام بعضیها اینطور میگویند ـ حالا هیچکس هم نگفته است! ـ بعضیها راجع به او اینطور میگویند، شنیدهام که حتی یک همچنین قضیهای هم اتفاق افتاده است. کمکم کمکم یکی، دو روز که روی مخ آدم خوب کار کرد دیگر برای رسیدن به آن مقصد و نتیجهاش خیلی راه درازی در پیش ندارد. توجّه میکنید؟
من یک وقت کتاب تاریخ یک بنده خدایی را میخواندم. دیدم این هم شروع کرده و دوباره دارد کربلا درست میکند و زمینهسازی میکند با عَلَم و کُتل، فهمیدم آقا حرفهای این هم [جهتی دارد.] یک دفعه نگاه کردم دیدم یک نفر که من در ذهنم چیز دیگری بود، کاملاً این را به یک شخصیّت دیگر برگرداند. حالا خوب بود که من میدانستم او [چگونه] فردی است! من خودم درباره او اطّلاع داشتم اما اگر اطّلاع نداشتم کمکم ذهنم بهطور کلی عوض میشد.
