در حال بارگذاری... ...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

إشراف ائمه و اولیاء الهی بر مسائل مختلف

و اشتباه کاهش جمعیت

13868
نسخه عربی

إشراف ائمه و اولیاء الهی بر مسائل مختلف

2
  •  

  •  

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرّحمٰن الرّحیم

  •  

  •  

  • نقد ملاصدرا بر شیخ اشراق در عقول منفصله

  • فإن قلت یجوز أن یکون تلک القوة الفاعلة لأبداننا و المدبرة لها هی نفوسنا الناطقة.1

  • مطلب و اشکال اولی که مرحوم آخوند نسبت به بیان مرحوم شیخ اشراق دربارۀ اثبات نفوس مجرّده و عالم عقول، عقول منفصله، هر عقلی نسبت به نوع خودش و مصادیق خارجی آن نوع ـ داشتند، صحبت به این جا رسید که اگر اموری که موجب بقاء نوع و حفظ نوع هست ـ از اغذیه و غیر اغذیه ـ بخواهد خودش فعال و عامل در تحقق آن أمزجه خارجیه باشد، این موجب تخلّل و تحلیل است و دیگر این اغذیه و این قوا نمی‌تواند هم قائم به آن نفس باشند و بعد هم خود نفس متأثر از آن باشد و موجب بقاء آن باشد.

  • اشکالی که در اینجا هست این است که ممکن است این‌طور گفته شود که نیازی به تصور یک هم‌چنین عقل منفصل برای بقاء انواع خارجیه نباشد، بلکه همان نفس ناطقۀ در انسان یا در حیوان، خود آن نفس ناطقه، موجب تدبیر این امور در بدن خواهد بود.

  • البتّه اشکالی که قبلاً به این قضیّه وارد می‌شود این است که: شما نفس ناطقه را در انسان تصور می‌کنید که موجب تدبیر این امور و تبدّل اغذیه به اخلاط مختلفه و وارد شدن هر نوع از این تخطیط اخلاط، به عضو خاص است. این مطلب را شما به این کیفیّت [درباره انسان] یا در مورد حیوان می‌گویید. حالا در مورد نبات و جماد چه می‌گویید؟ خود آنها دارای انواع مختلف هستند، و ما انواع مختلفی از جمادات را در خارج داریم که همه اینها به أشکال مختلف و اقسام گوناگونی درمی‌آیند؛ این قضیّه که فقط اختصاص به انسان ندارد.

  • [به عبارت دقیق‌تر] اینکه هر عضوی از اعضای بدن یک نوع غذا را می‌گیرد، [مثلا] قلب خون را می‌گیرد، مغز قند را می‌گیرد، کبد کل این مواد را می‌گیرد و تجزیه و تحلیل می‌کند ـ اصلاً آزمایشگاه کبد بیش از صد و بیست نوع خروجی دارد ـ و هر جزئش به یک قسمت خاص در ترکیبش و در اقسامش می‌رود. شما نسبت به این، این حرف را می‌زنید اما نسبت به سایر انواع از سنگ‌ها چه می‌گویید؟ مگر اینکه ما خودمان همان مطلبی را که گفتیم آن مطلب را در اینجا بیاوریم تا آن اشکال حلّ شود.

    1. الحکمة المتعالیة، ج 2، ص 55.