
چگونه واردِ کشتی نجات امام حسین شویم؟
ضرورت پایبندی بر سنّت و روش برگزاری صحیح مجالس اهلبیت علیهمالسلام
چگونه واردِ کشتی نجات امام حسین شویم؟
3نظر مرحوم علامه طهرانی دربارۀ استفاده از مبل
مرحوم آقا [علامۀ طهرانی] توسط من به یکی از افرادی که در مشهد بودند پیغام دادند: «آقا، شما مبلهای منزلتان را رد کنید.» و دیگر آن فرد در منزلش مبل نداشت و به جای دیگر منتقل کرده بود. درحالیکه ایشان منزلِ خیلی از دوستان و آشنایانشان میرفتند، آنها مبل داشتند [ولی] به هیچکدام نگفتند: «شما مبلتان را بردارید.» و بنده در جریان هستم [که] حتی به بعضی میگفتند: «شما منزلتان فرق میکند؛ شما مبل بگذارید.» مبانی این اولیا و عرفا، مثل چوبِ خشک نیست که در هرجا فقط یک سَمت داشته باشد. اینها برحسب شرایط قابل انعطاف است.
حکایتی از علامۀ طهرانی دربارۀ برکت کارها در حالت نشسته روی زمین
یکوقتی در همان مشهد، خودشان [علامۀ طهرانی] آمدند منزل ما و دیدند میز هست و من پشت میز دارم مینویسم. البتّه بنده یکیدو ماه قبلش مبتلا به دیسک شده بودم [اما] تا قبل از آن موقع، تمام نوشتنیهایم روی زمین بود، [روی] این میزهای یک قدری معرّق، که الآن [هم آن را] دارم. بعد، مبتلا به دیسک شدم و خیلی دیسک سختی هم بود؛ تا دو هفته من نمیتوانستم حرکت کنم. احساس میکردم که اگر بخواهم مدتی روی زمین [بنشینم و بنویسم]، دوباره به همین مسئله مبتلا میشوم و ادامه پیدا میکند؛ لذا رفتم یک میز و یک صندلی گرفتم. البتّه به مرحوم آقا عرض کردم، ولی بالاخره ایشان میبایست تذکر خودشان را بدهند. به بنده فرمودند: «این نوشتنها برکت ندارد! برکت در نشستن روی زمین است!» خب این «روی میز و اینها برکت ندارد» یعنی چه؟! این خیری که من میگویم، این است.
تحقق ربط خاص با اسم «علیمِ» پروردگار در نشستن روی زمین
کسی که برای نوشتن، پشت میز مینشیند، یک سیلندرش خلاصه از کار میافتد! ماشین چند سیلندر است؟! ماشینِ چهارسیلندر، ششسیلندر، هشتسیلندر داریم، این ماشینهای تریلی دوازدهسیلندر [دارد]. وقتی یک سیلندر یا دو سیلندر از کار بیفتد، [دیگر] موتور، آن کشش را ندارد که بار را بکشد، به آن فشار میآید و میزند بقیّۀ سیلندرهایش را هم خراب میکند. آن کیفیت ربط خاص که با آن ربطْ نزولِ اسم «علیم» در ذهن انسان تحقّق پیدا میکند، آن ربط دستخوش تغییر و تبدیل قرار میگیرد. آن ربط مخصوص، مختل میشود؛ آن ربطی که نکات را به ذهن میرسانَد، آن ربطی که ریزهکاریها و ظرافتها و نقطههای کلیدی را [به ذهن میآورَد؛ ریزهکاریهایی] که انسان تصوّرش را نمیکرده [و] یکدفعه میبیند در ذهن میآید.
