در حال بارگذاری... ...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

وظیفۀ حکومت اسلامی در اعطای حریّت وعزّت به ملت

14186
نسخه عربی

وظیفۀ حکومت اسلامی در اعطای حریّت وعزّت به ملت

3
  • این نکته نکتۀ جالبی است و این قضیه برای ما خیلی باید [مایۀ] اعتبار باشد. [مرحوم آقا] می‌گفتند: «از آنجا که درآمدم یک راست به مسجد کوفه و در مقام شهادت امیرالمؤمنین در محراب رفتم و دو رکعت نماز خواندم، و گفتم خدایا اگر قرار بر این است که مرا در آخر عمر به این مسئله مبتلا کنی، جان من را همین الآن بگیر و خلاصه ما به یک هم‌چنین مسئله‌ و جریانی مبتلا نشویم!»

  • فهم مشکل، اولین قدم برای حلّ آن

  • این خیلی عبارت عمیقی است که چگونه انسان به یک مصیبت و دردی مبتلا می‌شود که خودش نمی‌فهمد! [چون] اگر بفهمد که دست برمی‌دارد. اگر من بفهمم دلم درد می‌کند دکتر و داروخانه می‌روم ببینم علتش چیست؟ سرم درد می‌کند بلند می‌شوم و می‌روم پیگیری می‌کنم. ولی درد سرطان قبل از این که به عصب برسد، انسان نمی‌فهمد وقتی هم به عصب رسید، کار از کار گذشته است. وقتی که آن سلول‌های خاطی آمدند و پراکنده شدند و به عصب دست انداختند و چنگ انداختند، دیگر آن موقع کار از کار گذشته و همه‌جا پخش شده است. اینجا را شما دربیاوری بالاتر از آن را چه‌کار می‌کنی؟ پایین‌تر آن را چه‌کار می‌کنی؟! مصیبت انسان آن جایی است که انسان درد را نفهمد. آن وقت هر کاری که می‌کند بیشتر در باتلاق فرو می‌رود و مدام می‌خواهد به یک جا دست بیندازد و خود را از یک قضیۀ دیگر و مخمصۀ دیگر راحت کند. درحالی‌که دست انداختن به آن موضع باز فرورفتن بیشتر در مخمصه و در مضیقه و در مشکله است. دائما برای رفع نگرانی خود به یک جهتی، به یک مسئله‌ای اقدام می‌کند، و باز آن مسئله بیشتر او را در آن درد بی‌درمانی که هست، قرار می‌دهد و برای این مسئله مدام به انحاء بهانه‌ها و به انحاء دلیل متوسل می‌شود.

  • این قضیه‌ای که برای ایشان اتفاق افتاده ـ و در یک هم‌چنین وضعیت و نامه‌ها و پرداختن به اینها، که اصلاً دیگر رمق ندارند ـ اگر بر اساس تکلیف است، پس دیگر خوش به حالت؛ [دیگر اینکه] «به هم‌چنین مسائلِ ما مبتلا نشدی» چه معنا دارد؟! [این حرف دیگر] دلیل ندارد. وقتی که انسان بر اساس تکلیف عمل می‌کند، این مقدار که سهل است، ده تا قلعه هم دورش به همین کیفیت بنا شود، خب بشود، کار و تکلیفش را انجام می‌دهد. هیچ‌وقت امیرالمؤمنین یا پیغمبر نیامدند به افراد دیگر بگویند خوش به حالتان که شما پیغمبر نشدید و این مصائب ما را نداشتید! خوش به حالتان که شما امیرالمؤمنین نشدید و گرفتاری ما را نداشتید! و خوش به حالتان که شما حاکم نشدید! هیچ‌وقت این حرف را نزدند؛ چرا؟! چون تکلیفشان بود، وظیفۀ‌شان است. امیرالمؤمنین، وظیفۀ او این است که حاکم باشد، حاکم اسلام باشد. خلیفۀ مسلمین باشد و سنت خدا را اجرا کند. حالا، در اجرای این سنت خدا هم شب‌های در صلح و آرامش هست و هم جنگ‌های جمل و صفین و نهروان هست. هر دوی آن هست. و در هر دو حال امیرالمؤمنین یکی است و به همۀ افراد یک نگاه و یک نظر دارد. درست؟ ولی سایر افراد را که ما نگاه می‌کنیم [اینطور نیستند]. فرض کنید که خلیفۀ اول، [می‌گوید:] «أقیلونی أقیلونی ...»1 چرا أقیلونی؟ اگر شما خودت را خلیفه رسول خدا می‌دانید «أقیلونی» دیگر یعنی چه؟ بیایید دست از این بیعت با من بردارید! خب بیا پایین برو در خانه‌ات، دیگر دست برداشتن ندارد. دست برداشتن ندارد [که می‌گویی] آقا بیایید دست بردارید!

    1. رجوع شود به امام شناسی، ج 1، ص 248: بار خلافت را از گردن من برداريد، من بهترين افراد شما نيستم!