بیاناتی پیرامون امام هادی علیه السلام
4بهرهمند است؛ یعنی احکام اسلام بر او مترتّب میشود؛ بدنش پاک است؛ دختر مسلمان را میتواند به ازدواج بگیرد؛ در مساجد مسلمانها میتواند وارد بشود؛ در قبرستان مسلمانها دفنش میکنند؛ از غنائم جنگ میبرد؛ از أفیاء (فیء) و بیتالمال آنچه را که سهم او میشود مانند یکی از مسلمانان بهره میبرد؛ و همچنین سایر احکام ظاهریّۀ اسلام بر او مترتّب میشود. حالا خواه این اسلام به قلب او هم اثر کرده باشد، دل او را هم مؤمن کرده باشد یا نکرده باشد؛ این از لوازم ظاهری حکم به اسلام است. امّا اگر قلب، این اسلام را بپذیرد و تصدیق کند و اعتقاد برای دل باشد؛ و علامتش هم این است که اعمالی را که انسان انجام میدهد گواهی این معنا را میکنند، طبق آن عقیدهای که انسان در دل دارد، جوارح و دست و پا و چشم و زبان و سایر اعضاء بر آن اساس حرکت میکند و تصدیق آن ایمان قلبی را میکند، این میشود ایمان. پس احکام ظاهری بر اسلام مترتّب است؛ و ایمان، عملی است که در قلب صورت میگیرد و نتایج اُخروی و مَثوبات اُخروی بر ایمان مترتّب است.
حضرت میفرماید: «الإیمانُ ما وَقَّرَتهُ القُلوبُ»؛ وَقَّرَه: أی استَحکمَهُ وَ جَعَلَ لَهُ سُکنیٰ وَ شَدَّدهُ وَ أحکمَهُ وَ أتقَنَه. وَقَّرَه یعنی: محکم آن را گرفت، جا داد، مراعات جوانبش را کرد. وقتی دل ایمان را بگیرد و در خود بپذیرد و اعضاء و جوارح هم تصدیق کند، کسی که مؤمن باشد زبانش بر طبق ایمان حرکت میکند، گوشش بر طبق ایمان حرکت میکند، دستش، پایش بر همان اساس و ایمان حرکت میکند؛ این میشود ایمان. امّا اسلام آن چیزی است که فقط بر زبان جاری میشود و بهواسطۀ او، نکاح و سایر احکام ظاهری اسلام مترتّب است. البتّه در قرآن مجید آیاتی هم داریم که اسلام به معنی ایمان باشد؛ آن بر اصطلاح دیگر است. این یک اصطلاح بود که طبق این آیۀ قرآن خداوند علیّ أعلیٰ اسلام را که در اینجا به معنی تسلیم ظاهری است، در مقابل ایمان قرار داده است. امّا آنجایی که اسلام عین معنی ایمان دارد، آنجا اسلامی است که در قلب اثر کرده باشد، مرتبۀ انقیاد و تسلیم و اطاعت، از ظاهر به باطن سرایت کرده باشد؛ آنوقت معنی اسلام مساوق با معنی ایمان است.

