در حال بارگذاری... ...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

شرح و تفسير فقره ( فمعکم معکم لا مع غيرکم) از زيارت جامعه کبيره (مشهد مقدس)

14225
نسخه عربی

شرح و تفسير فقره ( فمعکم معکم لا مع غيرکم) از زيارت جامعه کبيره (مشهد مقدس)

7
  •  می‌شد، سه‌تایش كه بوده، حالا دوتایش كه بوده. نماز جماعت می‌خواندند، صحبت‌های امام حسین را گوش می‌دادند، خطبه‌هایی كه حضرت می‌كرد این خطبه‌ها را همه را نگاه می‌كردند.

  •  الآن هزار و چهارصد سال می‌گذرد، اما آنها با امام حسین بودند. بابا همین امام حسینی كه ما داریم برایش سینه می‌زنیم، نمی‌دانم مردم قمه می‌زدند در سرشان خون می‌آید. همین امام حسین اینها با او بودند، آمدند، مرحله به مرحله، منزل به منزل، نمی‌دانم آمدند تا كربلا. در این آمدن چه به آنها اضافه شد؟ در این قدم‌هایی كه برداشتند، ملاقاتی كه به حُر كردند لشگر حُر كردند چه چیزی به آنها اضافه شد؟ چقدر به اینها اضافه می‌شد؟ صفر! فقط با بدن امام‌حسین می‌آمدند جلو، همین! چیزی بالا نمی‌رفت، مسأله‌ای بالا نمی‌رفت.

  •  چون چیزی اضافه نشد وقتی آمدند، امام حسین شب عاشورا آب پاكی را ریخت روی دست همه‌شان: باباجان! اگر من را پسر پیغمبر می‌دانید، اگر من را فردی می‌دانید كه حرف‌هایش درست است، راست است، بدانید فردا هر كسی اینجا باشد كشته می‌شود. حكومت كوفه و مدینه و گرفتن استان این‌طرف و آن‌طرف و منطقه عربستان و نمی‌دانم خاورمیانه و چه عرض كنم، چند تا ما قاره داریم؟ اینها همه پیشكش، اینجا فردا كسی بماند كشته می‌شود! مردم رسیدند به یك واقعیت، آن واقعیت چی بود؟ آن خودشان بود. امام حسین پرده‌ها را كنار زد، خیالات همه رفت كنار، حالا دیگر واقعیت دارد پیش می‌آید، این دیگر قضیه شوخی نیست، مسأله جدی است. تابحال خیال می‌كردیم می‌رویم كوفه را می‌گیریم، كوفه را گرفتیم حمله می‌كنیم شام را می‌گیریم، یزید را نمی‌دانم برش می‌گردانیم، می‌رویم شروع می‌كنیم یمن را می‌گیریم، آنجا را می‌گیریم، كم‌كم می‌گیریم هی می‌گیریم، فتح می‌كنیم! چه خبر است؟ همه را گرفتیم، خُب بعد چی، خودت چی بی‌چاره؟ همه جا را گرفتی بعد خودت چی؟ كی بیاید تو را بگیرد؟

  •  آن شب حضرت آمدند این پرده‌ها را كنار زدند. واقعه عاشورا یك واقعه خیالی نیست، یك واقعه توهّمی نیست. وقایعی كه دارد در دنیا اتّفاق می‌افتد همه‌اش براساس تخیل و توهّم است، این را بگیریم، آن را ببندیم، این برود بالا، آن بیاید پایین، در سر این بزنیم و همه خیالات است، همه كشك است، همه اعتبارات است. در عاشورا دیگر خیال نیست، در عاشورا توهّم حاكم نیست، وهمیات حاكم نیست، تخیل حاكم نیست. واقعیت در عاشورا است؛ هستی پای كار یا نیستی! شوخی ندارد، هستی در زیر این خیمه یا نیستی؟ آن صداقتی كه تا به حال ادعایش را می‌كردی فردا باید نشان بدهی، كه صادق هستی یا مثل گربه می‌گذاری فرار می‌كنی، بله؟ كدامش هستی؟