
اهمیتِ حفظ برکات ماه مبارک رمضان
راهکارهای عملی برای استمرار حال معنوی ماه رمضان در طول سال
اهمیتِ حفظ برکات ماه مبارک رمضان
4میگوید: یک شب یک کک به [جان] یک بندۀ خدایی رفته بود، تا صبح نمیگذاشت بخوابد. این هم بارها آمد که بیدار شود، همینطور نمیشد این رفته بود [به جان او] خلاصه مدام میآمد بخوابد، دوباره از خواب بیدارش کرد، دوباره آمد بخوابد همینطور بیدارش کرد، اصلاً دیگر او حسابی [کلافه] شده بود. آمد چراغ را روشن کرد و لباسش را درآورد و این حرفها و بعد اللتیا و التی، کک را پیدا کرد.همینطور این را سفت در دستش گرفته بود و رهایش نمیکرد.
میگفتند: آقا، بکشش!
میگفت: حیف است! این من را بیچاره کرده! به همین راحتی بکشم؟!
گفتند: آن را آزاد کن برود!
گفت: عجب! یعنی چه رهایش کنم؟ شب تا به صبح خلاصه این در خدمت ما بود، حالا چند ساعتی هم ما در خدمت ایشان باید باشیم! دیگر رهایش نمیکنیم!
گفتند: آقا، این حیوان را هر کاریاش میکنی، بکش یا آزاد کن
حالا این تخیلاتی که میآید سراغ انسان به جای اینکه انسان زود اینها را بیرون کند، هر ثانیهای که در نفسش نگاهدارد، در همان ثانیه این ضربه میزند، او خبر ندارد!
همینطور که ثانیۀ دوم را نگاهدارد، ضربۀ دوم را زد، ثانیۀ سوم، ضربۀ سوم
راههایی هست برای رها شدن از این تخیلات؛ ولی انسان باید به خدا پناه ببرد. در یک تخیلاتی گرفتار میشود که دیگر نمیخواهد خودش را از آن جدا کند. در یک توهّماتی گرفتار میشود که نمیخواهد خودش را جدا کند. آن وقت مدام آن تخیلات چهکار میکند؟ مدام ضربه میزند.
یکدفعه میبیند: عجب؟! چرا او با یک هفتۀ پیش خود فرق کرد؟
آقا، فرق کرد؛ بهخاطر اینکه این خیالات به سر تو آورده؛ آنها را بیرون کن! چرا آنها را رها نمیکنی؟!
میگوید: نه نه نه، نهخیر، همین است! همین درست است!
همین درست است پس بفرمایید! حالاکه همین درست است، دیگر خودت داری میگویی!
بیچارهات میکند، دیگر بفرمایید! پس خودت میخواهی!
هفتۀ دوم میگذرد: بله، این چیست؟! حالم چرا اینطوری شده؟! نمیدانم چرا حالم آنطوری شده؟
