در حال بارگذاری... ...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

اهمیتِ حفظ برکات ماه مبارک رمضان

راهکارهای عملی برای استمرار حال معنوی ماه رمضان در طول سال

15367
نسخه عربی

اهمیتِ حفظ برکات ماه مبارک رمضان

3
  • می‌گفت:

  • ماه حالا شوال بود!، مثلاً فرض کنید وسط‌های شوال بود. که ما آمدیم خود را در همان حال و هوای ماه رمضان قرار دادیم. یک جزء قرآن در ماه رمضان می‌خواندیم، شروع کردیم یک جزء قرآن خواندن، نماز شب‌مان را چطور قرار دادیم، صحبت را کم کردیم! در سایر مسائل و ملاحظاتی که در ماه رمضان می‌کردیم، آن ملاحظات را در همان روز انجام دادیم، نگاه کردم دیدم چقدر عجیب! آن حالات برمی‌گردد! خیلی عجیب! همان حالاتی که در ماه رمضان برای من اتفاق افتاده بود، دیدم کم‌کم پیدا می‌شود! روز دوم انجام دادم، دیدم راست راستی دارد می‌آید همان کیفیت و همان تغیّر و تبدّل و تحوّل پیدا می‌شود

  • به همین جهت ایشان می‌فرمودند:

  • که انسان و سالک باید آن کاری بکند که آن خصوصیّات ماه مبارک و آن آثار ماه مبارک حتّی الإمکان، حتّی الإمکان در او استدامه پیدا بکند و تا اینکه استقرار پیدا بکند و مستقر بشود.

  • و منتها ماه مبارک سی روز است دیگر؛ و خدا این سی روز را قرار داده برای اضطرار، والاّ مناسبات زیاد است و برای توجه زیاد است

  • مراقبه، اساس سلوک 

  • و دستور مراقبه هم به جای خودش باقی است و خیلی مسئله مهم است، خیلی مهم است که چطور انسان بتواند با مراقبه‌ای که دارد و با مسائلی که برای او بیان شده و مطالبی که برایش روشن شده، نفس خودش را آماده کند برای جلب آن نفحات و وارداتی که می‌آید.

  • تخیلات و توهمات، دشمن مراقبه

  • و دشمن این مسئله، خیالات است. خیالات و توهّمات، این اصلاً سمّ قاتل است این باز شدن قلب و انشراح صدر برای این قضیّه است. کسی که در تخیّلات و توهّمات هست، درِ قلب خودش را به کل می‌بندد، هیچ راه ندارد! یعنی اگر پیغمبر بیاید کنار او بنشیند، هیچ فایده‌ای ندارد! صفر است!

  • پیغمبر کنار چه کسانی می‌نشست؟ عمر این‌طرف می‌نشست، ابوبکر این‌طرف می‌نشست، ابوعبیدۀ جراح آن‌طرف می‌نشست؛ اینها دیگر دور و بر پیغمبر بودند. پشت سر پیغمبر چه کسانی نماز می‌خواندند؟! همین‌ها، پشت سر پیغمبر [نماز می‌خواندند]. چقدر برای اینها این نماز پشت سر پیغمبر فایده داشت؟! هیچ! چرا؟ چون اینها دائماً در تخیلات بودند، مدام ذهن خود را از تخیلات پُرمی‌کردند و دائماً نفس خود را مخزن اضغان می‌کردند؛ حقدها و کینه‌ها و مسائل خلاف اینها را در ذهن و در نفس جای می‌دادند و آنها را خارج نمی‌کردند. آقا! خیلی خب، امشب آمد، فردا دیگر آن را بیرون کن! نه‌اینکه آن را نگه می‌دارد!