امیرالمؤمنین علیه السلام محور عدالت و میزان حق
8دادن من چنین پنداشت که من هم راضی هستم از این گندم مسلمانها یک مَن به او بدهم، و من از طریقه و روش خودم دست بردارم و دنبال خواست و گفتۀ او بروم!»
فأحمَیتُ حَدیدَةً فأدنَیتُها مِن جِسمِه لِیَعتَبِرَ بِها، فَضَجَّ ضَجیجَ ذی دَنَفٍ مِن ألَمِها و کادَ أن یحتَرِقَ مِن میسَمِها. فَقُلتُ: ثَکَلَتک الثَّواکِلُ! أ تَئِنُّ مِن نارٍ أحماها إنسانُها لِلَعِبِه، و تَجُرُّنی إلی نارٍ أسَجَرَها جَبّارُها لِغَضَبِه؟! أ تَئِنُّ مِن أذًی و لا أئِنُّ مِن لَظًی؟!
«من رفتم یک قطعه آهنی داغ کردم، آوردم به پوست بدن عقیل، برادرم چسباندم؛ یکمرتبه صدای نالهاش بلند شد و نزدیک بود بدنش محترق بشود و بسوزد. گفتم: ای مادرت بر تو بگرید! چرا فریاد میکنی؟! چرا داد و بیداد میکنی؟! فریاد میکنی از آتشی که یک انسانی مانند من برای بازی، آهنی را گرم کرده و روی پوست بدن تو گذاشته؟! آنوقت مرا دعوت میکنی به آن آتش قیامت که جبّارش از روی غضب برای مخالفین و سرکشان تهیه کرده؟! تو از این آهن داغ ناله میکنی و من از آن آتش غضب پروردگار در روز قیامت، ناله نکنم؟!»
وَ أعجَبُ مِن ذَلِکَ طَرَقَ طارِقٌ بِمَلفوفَةٍ فی وِعائِها وَ مَعجونَةٍ شَنِئتُها کَأنَّها ریقُ حَیَّةٍ أو قَیئُها.
«از این عجیبتر، یک شخصی در منزل را زد و برای ما یک حلوایی آورد؛ (این شخص، أشعث بن قیس کندی است؛ رئیس منافقین، از اصحاب امیرالمؤمنین.1 مانند زمان رسول خدا که عبداللَه بن اُبَیّ سلول، رئیس منافقین در مدینه بود،2 در میان اصحاب امیرالمؤمنین، أشعث بن قیس رئیس منافقین است. تمام فسادهای کوفه زیر سر اوست؛ حتّی در ریختن خون امیرالمؤمنین در این شب ضربت، به ابنملجم و وردان و شبیب
کمک کرد.3 عجیب مردی است! مرد منافق و کارشکن است، حبّ ریاست از مجرای باطل دارد و میخواهد از مقام و شوکت امیرالمؤمنین استفادۀ سوء کند؛ و امیرالمؤمنین هم، چنین آدمی نیست که دور و بر خود را از این افراد جمع کند، و به آنها پستها و حکومتهای حسّاس بدهد برای إسکات آنها، گرچه ملازم و مقارن باشد با از بین رفتن اموال و نوامیس و تجاوز به حقوق؛ این کار امیرالمؤمنین نیست.) (حضرت میفرماید): در زد وارد شد و یک حلوای خیلی مرغوبی تهیه کرده بود و در کاسهای گذاشته بود و سر او را هم پوشانده بود و برای ما آورده بود. من نگاهم به این حلوا افتاد، دیدم چقدر این حلوا تلخ است! مثل اینکه واقعاً با آب دهان مار یا با قیِ مار این را خمیر کردهاند و درست کردهاند. به او گفتم: این چیست؟»
- تسلیة المجالس، ج ١، ص ٤٨٨.
- المغازی، ج ٣، ص ١٠٥٧ ـ ١٠٦٠ و ١٠٧٠؛ البدایة و النّهایة، ج ٥، ص ٣٤ و ٣٥.
- مناقب آل أبیطالب علیهم السّلام، ج ٣، ص ٣١١ و ٣١٢.

