امیرالمؤمنین علیه السلام محور عدالت و میزان حق
6بعد از اینکه مردم از بنیامیّه متنفّر شدند و آنها را کشتند و مروانِ حمار را کشتند و تمام خاندان بنیامیّه را در میان عالم منقرض کردند، خواستند با حضرت امام جعفر صادق علیه السّلام بیعت به خلافت کنند. حضرت حاضر به خلافت نشد؛ روی جهاتی که من سابقاً برای بعضی از رفقا بحث مفصّلش را کردم که چرا حضرت صادق حاضر برای خلافت نشد.1 آمدهاند که بیعت کنند و میگویند: بیا سلطان ما باش! حضرت راضی نمیشود!2 پس کجا امکانات برای آن حضرت نیست؟!
حضرت امام رضا علیه السّلام را که مأمون با جبر و قهر از مدینه طلبید برای اینکه آن حضرت را خلیفةالمسلمین قرار بدهد و خودش با آن حضرت بیعت به خلافت کند، چرا امام رضا علیه السّلام حاضر نشدند، با اینکه تمام قدرتها با آن حضرت است؟ و بعد از تنازل به ولایتِ عهد، حضرت ولیعهد خلیفه تمام مسلمین روی عالم بودند، و این ولایتِعهد مدّت یک سال و خردهای طول کشید تا آن حضرت را شهید کردند؛3و4 حضرت امام رضا از این قدرت خود چه سوء استفادهای کرد؟ از این مالهای فراوان و از این قدرت فراوان چه سوء استفادهای کرد؟! جز قیام به عدل و قسط در میان مردم؟!
پاسخی دیگر به احمد امین و همفکرانش
امیرالمؤمنین علیه السّلام بعد از رحلت پیغمبر بیست و پنج سال تصدّی در کارهای خلافت نکرد. شخصی که بیست و پنج سال محرومیّت کشیده است، حالا مردم با او بیعت میکنند و دوست و دشمن برای خلافت او حاضرند، و او را به ریاست برگزیدهاند،5 او باید تمام عقدههایی که در بیست و پنج سال در دلش متراکم شده و محرومیّتهایی را که در این دوران طولانی بهدست آورده است، حالا جبران کند؛6 حالا باید دست دراز کند به اموال مردم، دست دراز کند به قطعات املاک مردم، دست دراز کند به حکومتهای مختلف. مدّت پنج سال حکومت کرد و لباسش دو لباس کهنه بود؛7 و محلّ خلافتش در دارالإماره نبود، در خانۀ شخصی خود بود که فرش نداشت و فِراش نداشت.8 از اکناف و اطراف عالم برای آن حضرت از بیتالمالِ مسلمین میآوردند، آن حضرت بالسّویه بین همۀ مسلمین قسمت میکرد؛ خودش هم یک مسلمان، آن مقداری که هر مسلمان میگرفت حضرت هم به همان مقدار برمیداشت.9 بنابراین ائمّۀ مسلمین در دوران فوران قدرت خود، از نقطۀ نظر عدالت، حالشان همان حالی بود که در دوران محرومیّت بوده است. آنها حکومت را برای حکومت نمیخواستند، حکومت را برای اجرای عدل در بین مردم، سرکوبی ظالم، و رسانیدن حق به مظلوم، و دعوت تمام مردم بهسوی خدا [میخواستند]، حکومت را مقدّمۀ این قرار میدادند.10
- رجوع شود به امام شناسی، ج ١٧، ص ٣٢٦ و ٣٢٧.
- ینابیع المودة، ج ٣، ص ١٦٠؛ الفرج بعد الشدّة، ج ٢، ص ٣٤٨؛ الکافی، ج ٨، ص ٣٣١.
- الکافی، ج ١، ص ٤٨٨ ـ ٤٩٠ و ٤٩٢.
- جهت اطّلاع بیشتر پیرامون مکر و خدعه و اجبار مأمون بر ولایتعهدی امام رضا علیه السّلام رجوع شود به امام شناسی، ج ١٦ و ١٧، ص ٢٠٥.
- نهج البلاغة (عبده)، ج ١، ص ٣٦.
- جهت اطّلاع بیشتر پیرامون خطبۀ امیرالمؤمنین علیه السّلام در تغییر سنّتهای خلاف بعد از رسیدن به خلافت، رجوع شود به امام شناسی، ج ٨، ص ٢٥٨.
- نهج البلاغة (عبده)، ج ٣، ص ٧٠:
«ألا و إنَّ إمامَکُم قَدِ اکتَفیٰ مِن دُنیاهُ بِطِمرَیه و مِن طُعمِهِ بِقُرصَیه... !»
سالک آگاه، ج ١، ص ١٥٥:
«ای مردم بدانید که امام شما از دنیا به دو طمر (یعنی دو لباس کهنه) و به دو نان جو ساخت!» - إرشاد القلوب، ج ١، ص ١٥٧:
«قالَ سوَیدُ بنُ غَفَلَةَ: دَخَلتُ عَلیٰ أمیرِ المُؤمِنینَ علیه السّلام بَعدَ ما بویِعَ بِالخِلافَةِ و هو جالِسٌ عَلَی حَصیرٍ صَغیرٍ لَیسَ فی البَیتِ غَیرُهُ، فَقُلتُ: یا أمیرَ المُؤمِنینَ بیَدِکَ بَیتُ المالِ و لَستُ أریٰ فی بَیتِکَ شَیئًا مِمّا یَحتاجُ إلَیهِ البَیتُ! فَقالَ علیه السّلام: ”یا ابنَ غَفَلَةَ! إنَ اللَّبیبَ [العاقِلَ] لا یَتَأثَّثُ فی دارِ النُّقلَةِ و لنا دارًا قَد نَقَلنا إلَیها خَیرَ مَتاعِنا و إنّا عَن قَلیلٍ إلَیها صائِرونَ.“»
ترجمه: «سوید بن غفله گوید: خدمت امیرالمؤمنین علیه السّلام رسیدم بعد از آن که برای خلافت با ایشان بیعت کرده بودند. دیدم روی حصیر کوچکی نشسته است و در آن خانه جز آن حصیر چیز دیگری نبود. عرض کردم: یا امیرالمؤمنین! بیتالمال در اختیار شما است، درحالیکه در این خانه چیزی از آنچه خانه بدان نیاز دارد نمییابم!
فرمود: ”سوید! عاقل برای خانهای که باید از آنجا نقل مکان کند، وسایل تهیه نمیکند. ما خانۀ امن و راحتی داریم که بهترین اسباب خود را به آنجا منتقل نمودهایم، و بهزودی بهسوی آن خانه رهسپار خواهیم شد.“» (محقّق) - الکافی، ج ٨، ص ١٨٢:
«عن محمّدِ بن مسلمٍ، عن أبیعبدِالله علیه السّلام قال:
لَمّا وَلِیَ عَلِیٌّ علیه السّلام صَعِدَ المِنبَرَ فَحَمِدَ اللهَ و أثنیٰ عَلَیهِ ثُمَّ قالَ: ”إنِّی وَاللهِ لا أرزَؤُکُم مِن فَیئِکُم دِرهَمًا ما قامَ لِی عِذقٌ بِیَثرِبَ، فَلیَصدُقکُم أنفُسُکُم أ فَتَرَونِی مانِعًا نَفسِی و مُعطِیَکُم!“ قالَ: فَقامَ إلَیهِ عَقِیلٌ فَقالَ لَهُ: ”وَاللهِ لَتَجعَلَنِّی و أسوَدَ بِالمَدِینَةِ سَواءً!“ فَقالَ: ”اِجلِس أ ما کانَ هاهُنا أحَدٌ یَتَکَلَّمُ غَیرُکَ؟! و ما فَضلُکَ عَلَیهِ إلّا بِسابِقَةٍ أو بِتَقوَی!“»
معاد شناسی، ج ٣، ص ٢٩٥:
«چون علیّ علیه السّلام به مقام حکومت و ولایت امور رسیده و زمام امور را در دست گرفتند، بر منبر بالا رفته و حمد و ثنای خدا را بجای آورده و سپس فرمودند: ”سوگند به خدا که من از حقوق مالیّه شما، از غنائم و غیره، یک درهم کم نمیکنم تا وقتی که یک شاخۀ خرما برای من در مدینه باقی باشد.
نفسهای شما باید به شما راست بگوید، آیا چنین میپندارید که من خودم در بیتالمال برای خودم تجاوز نمیکنم و برای شما تجاوز میکنم (یعنی خودم بیش از حقّم بر نمیدارم آنگاه به کسی دیگر بیش از حقّش میدهم)؟! (نه، چنین نیست بلکه نه من و نه شما از بیتالمال بیش از یک نفر مسلمان حقّی نداریم.)“
عقیل ـ کرَّم اللهُ وجهَه ـ که برادر بزرگتر آن حضرت بود، برخاست و گفت: ”سوگند به خدا که تو میخواهی مرا و این سیاهان را که بندگان سیاهپوست هستند در مدینه، یکسان قرار دهی!“
حضرت فرمود: ”بنشین! غیر از تو در اینجا کسی نبود که تکلّم کند؟! شرافت و فضیلتی بر آن مرد سیاهپوست نداری مگر به سابقۀ اسلام و تقوا!“» - معاد شناسی، ج ٣، ص ٢٨٢:
«امیرالمؤمنین علیه السّلام حکومت عجیبی داشت که آن قدرت و عظمت توأم با ملایمت و عدالت خاصّی بود؛ بهطوریکه از تمام جنایاتی که نسبت به خود آن حضرت میشد چشم میپوشید و مصالح شخصی خود را صِفر، و در برابر مصالح نوع و حقوق مردم نادیده میگرفت و از سوء قصدها و اهانتها غمض عین میفرمود.
از اینجاست که میبینیم افرادی مانند أحمد أمین مصری و ابنعبدربّه در عِقد الفرید میگویند: ”حکومت امیرالمؤمنین به یک نبوّت اشبه بود تا به حکومت؛ و افرادی را که آن حضرت تربیت کرد مانند حواریّون حضرت عیسی بن مریم بودند. پس این طرز حکومت نیست. و بر همین اساس صدق و عدالت بود که معاویه در جنگ صفّین غالب آمد.“
آری، باید به این دو نفر و أمثال آنها از افرادی که حکومت را یک سیاست توأم با مکر و خدعه و دروغ میدانند و برای وصول به آن از هیچ جنایتی دریغ ندارند، گفت:
حکومت حقّۀ الهیّه، حکومت حق است و منظور مسلّط شدن بر أعراض و اموال و نفوس مردم نیست؛ مقصود خودنمایی و مصارعه در صحنه منیّت و فردپرستی نیست؛ بلکه نشاندن نهال عدالت در قلوب مردم و إحقاق حقوق است. و البتّه این حکومت الهیّه است که باید به دست امیرالمؤمنین و افراد تربیتشده در مکتب او صورت گیرد.»

