جایگاه مشکلات در مسیر سالک
3شعر خیلی عجیبی است! معنای ظاهری این شعر این است که گرد گلّه برای ما مانع است و نمیگذارد ما سیر و حرکت کنیم، به دنبال یک راه دیگر میگردیم؛ ولی برای گرگ که میخواهد به گلّه برسد و گوسفند را ببرد، نهتنها مانع نیست بلکه باعث رغبت و شوق و کیف و اشتیاق بیشتر او در حرکت بهسوی طعمه است. یعنی اصلاً در او شوق ایجاد میکند.
باید انسان در راه خدا اینطور باشد که موانع راه را به عنوان مانع تلقی نکند. سختیهایی که برای او در طول راه پیش میآید، فراز و نشیبهایی که پیش میآید، گرفتاریهایی که برای انسان پیش میآید، قرض و قولهای که برای آدم پیدا میشود، بیماری و گرفتاری که برای انسان حاصل میشود، اختلافاتی که ممکن است در زندگی برای انسان پیدا بشود، مسائلی که ممکن است بین انسان و بین شریک یا افراد دیگر، اجتماع و امثالذلک پیدا بشود که اینها هر کدام باعث دغدغه فکر و تشویش فکر و تشویش خیال و اضطراب است. طبعاً، انسان همیشه دلش میخواهد راه را بیدرد سر طی کند و راه و مسیرش بیدرد سر باشد. وقتی که بلند میشود و میخواهد ذکر بگوید یا نماز بخواند خیالش راحت باشد، وقتی که نصف شب میخواهد از خواب برخیزد مسئلهای ذهن او را به خود نگرفته باشد. مسئله اینطور است که آدم میخواهد اینطور باشد. دنیا که اینطور نمیشود! این دنیا که در دست ما نیست تا ما بخواهیم دنیا را بسازیم. یک بخش کوچکی از آن در دست ما است. قسمت مهمّ دنیا در دست ما نیست. افراد دیگر، اشخاص دیگر، عموم طبقات، داخل کشور، خارج از کشور همۀ اینها، مسائل غیر ارادی مسائل سماوی همۀ اینها در شکلگیری دنیا موثّر است.
غیرقابلپیشبینی بودن دنیا و احوال آن
شما از یک ساعت دیگر خودتان خبر ندارید که سرما میخورید یا نه؟! شما از فردای خودتان خبر ندارید که چکتان برمیگردد یا نه؟! آمد و چکی که مثلاً با خیال راحت، راحتِ راحت به شما دادند که آقا این را فردا بروید و پولش را وصول کنید، وقتی میروید، [به شما] میگوید: «آقا این حساب در بانک پول ندارد، [موجودی] ندارد، چک در حساب بانک [پول] ندارد.»

