جایگاه مشکلات در مسیر سالک
5صحبت این است که در این شرایط چه باید بکنیم؟! آیا ما برایاینکه راه خودمان را برویم، باید منتظر یک دنیا و یک شهر و دیاری باشیم که هیچ چیز در آن دنیا و در آن شهر و دیار و منطقه و دور و بر ما و امثالذلک تغییری نکند و همه چیز نرمال باشد، همه چیز عادی باشد؟! ما این را کجا پیدا کنیم؟! کجا برویم که یکهمچنین جایی را پیدا کنیم؟! فرض بر اینکه اوضاع اجتماعی آرام باشد، اوضاع خانوادگی را چهکار میکنیم؟ آیا آن هم آرام است؟! فرض بر اینکه اوضاع اجتماعی و اوضاع خانوادگی آرام باشد، اوضاع شغلی را چهکار میکنیم؟! آیا آن هم همیشه یک نواخت و راحت و بدون دردسر و دغدغه است؟ اگر آن هم آرام باشد همسایه را چهکار کنیم، [اگر] همسایه یک همسایه نابابی در آمد؟! الآن بعضی از دوستان ما هستند، آمدند پیش من [میگویند:] «آقا اجازه بدهید ما نقل مکان کنیم. ما از دست همسایه روز و شب نداریم!» گفتم: خب چرا پلیس خبر نمیکنید؟ [میگوید] برو آقا پلیس چیست؟ این حرفها چیست؟ [پلیس] میگوید: این حرفها کار ما نیست. [رفیقمان] میگوید: از ساعت سه بعد نصف شب موسیقی را بازکرده [با صدای خیلی بلند]! خب بیانصاف اگر هم میخواهی بیا در طول روز بکن! سه بعد نصف شب! آدم سرسام میگیرد! این را چه کارش کنیم؟!
خلاصه هرجای قضیّه را شما بخواهید توجّهی به آن بکنید میبینید آنجای دیگرش سوراخ شد! از یکجای دیگر سوراخ پیدا میشود و یک گرفتاری پیدا میشود و از یکجا یک مسئله پیدا میشود و به قول مرحوم آقا: «روزگار بیگرفتاری نمیشود.» نمیشود روزگاری بشود و گرفتاری پیدا نشود. [فرض کنیم] همه چیز درست شد، مرض را چهکار میکنید؟! یک دفعه یک مرض میافتد به یکی از افراد خانواده حالا بیا و درستش کن. فکر و ذهن و همه چیز دیگر با این مسائل [به هم می ریزد]. پس این هم که نشدنی است.

