
سه اصل اساسی در مکتب عرفانی علامه طهرانی
و تبیین انحرافات بعد از علامه
سه اصل اساسی در مکتب عرفانی علامه طهرانی
3در جلسهای که در خدمت مخدّرات قم هستیم که درباره سلوک خانمها صحبت میشود ـ گرچه به آقایان هم ارتباط پیدا میکند ـ بنا بر همین است و تقاضای بنده از همۀ افرادی که در آن مجلس هستند این است که هر سؤالی که به نظرشان میرسد، ـ بدون استثناء ـ که کمترین ابهامی در ذهن وجود نداشته باشد، بدون خجالت، بدون شرم و حیا، بدون ملاحظات عقلانی، آنچه که به نظر میرسد بگویند.
چرا اینطور است؟ بهجهتاینکه تا وقتی که انسان در مقام صدق هست فایدهای دارد، تا وقتی در مقام یکرنگی و ظهور و بروز است میتواند کاری انجام بدهد. کسی که در دستش چیزی دارد، دلیلی ندارد که اخفا کند. برای همه باز میکند و میبینند، آن کسی که ندارد [دستش را] باز نمیکند که به افراد بگوید که من چهها در دست دارم! در این کفم چه چیزهایی هست! میگویند که باز کن، میگوید: نه نمیشود، باز نمیکنم!
بنده خدمت رفقا عرض کردم که بنای ما در آن زمانی که مرحوم والد ـ رضوان الله علیه ـ در قید حیات بودند [همین بود]. شاید از شما کسی نباشد ولی برادر بزرگوار ما جناب آقای ... ایشان تشریف دارند. رفقای زیادی هستند که آن زمان را درک کردند و مسائلی که در همان موقع اتفّاق میافتاد را خودشان به رأی العین دیده بودند؛ اختلاف نظرهایی را که براساس اختلاف سلیقه در میان رفقا و دوستان مطرح میشد، شنیده بودند. مشکلاتی که بهواسطۀ این اظهار نظرها پیش میآمد و فشار همۀ اینها بر عهدۀ ایشان (مرحوم علامه) بود. ایشان هم با هزار کسالت و مرض و ناراحتی این مطالب به گوششان میرسید و تحمّل میکردند، صبر میکردند. فقط در یک مورد بنده در نظر دارم که واکنش نشان دادند.
ولی در همان موقع افرادی هم از اهل علم و غیر اهل علم بودند که از پیش خود و براساس کیفیت تفّکر خود مطالبی برخلاف مبانی این مکتب و برخلاف مسائلی که از ناحیۀ ایشان مطرح میشد، مطرح میکردند و هر از چند صباحی نغمهای در این تنبور دمیده میشد. بنده در همان زمان نسبت به این مسائل موضع میگرفتم و مشخّص بود که همۀ تیرها متوجّه بنده است. و اِبایی هم نداشتیم تا جایی که میدیدیم که به صلاح است و مسائل مکتب و مبانی مکتب با اینگونه مطالب به اضطراب نیفتاده است کاری نداشتیم؛ ولی وقتی میدیدیم نه، دیگر این دایرۀ تشکیکها و شبهات گسترش پیدا میکند آنجا وارد میشدیم و طبعاً این بساط برچیده میشد. وارد شدنمان هم با سّب و افترا و کتک و چماق و اینها نبوده است، نه! به نحو علمی وارد میشدیم و طبعاً همه چیز از بین میرفت، چیزی باقی نمیماند. مسائل مختلفی در همان موقع مطرح میشد!
