
حقیقت احیای ذکر اهل بیت (علیهم السلام)
و توصیههایی به مبلغین
حقیقت احیای ذکر اهل بیت (علیهم السلام)
5«اِنَّ لکَ عندَ اللهِ لَدَرَجَة لا تَنَالهَا اِلّا بِالشَّهَادَةٍ»1. باید با شهادت بروی! و الاّ حضرت اگر شهید هم نمیشد امام بود. پس این معلوم میشود غیر از مسئلۀ امامت چیزهای دیگری هم هست، که در عین اینکه حضرت امام بود، ولی «لا تَنَالهَا اِلّا بِالشَّهَادَةٍ». این نشان دهندۀ همان لاحدّی و لا یتناهی بودن حقایق ربوبی است که یک چیزهایی است که اصلا به فکر ما نمیآید.
شما راجع به امام چه فکری میکنید؟! صرف نظر از این دیدگاههای عامیانهای که راجع به امام مطرح است که: اینها یک کاغذی و دفتری در صندوقشان دارند و میروند نگاه میکنند و میبینند که چه قضایایی اتفاق میافتد، یا احکام را از روی اینها میفهمند ـ که اینها خزعبلاتی است که سر هم میشود ـ آنچه را که ما از امام میتوانیم به فهم ناقص خودمان استشمام کنیم، آن چیست؟
آن این است که امام بین حق و بین مخلوق، بین ربّ و بین مربوب واسطه است. یعنی لولا این واسطه، اصلا تمام عالم عدمند! و در ادعیه و در زیارات جامعه و زیارات ائمّه (در زیارت ششم امیرالمؤمنین علیه السّلام) در زیارت روز غدیر و غیره هم ما راجع به این مسئله عباراتی را میخوانیم که دلالت بر حقایق وجودی نفس ائمّه میکند، که اگر نفهمیم و متوجه اینها نشویم، اقلاً به مقدار سعۀ وجودی خودمان میفهمیم که یک خبرها و مسائلی در این زمینه هست. همینقدر خواستهاند به ما بگویند: «اینقدر هست که بانگ جرسی میآید.» حالا [اگر] ما ندانیم که آن منزلگه معبود کجاست.
کس ندانست که منزلگه معشوق کجاست *** اینقدر هست که بانگ جرسی میآید2 همینقدر میفهمیم که یک مسائلی هست. از خدا میخواهیم که معرفتش را به ما بدهد همانطوریکه برای اولیاء خودش قسمت کرده و معرفت ائمّه را نصیب آنها کرده است. اولیاء، نه بقیّه! و آنها میفهمند که قضیّه چه خبر است و مسئله چیست؟!.
این یعنی وجود همۀ کائنات به نفس امام علیه السّلام است، این آن چیزی است که ما میفهمیم. یعنی ماسویالله بهواسطۀ نفس امام علیه السّلام رو پای خودش ایستاده و حرکت میکند و هرکس که به مسیر خودش میرود؛ بهواسطۀ اوست. این حبل و این ریسمان نباشد، تمام ماسویالله را عدم فرا میگیرد و خدا خودش میماند و بس. یعنی همان حقیقتی که «کان الله و لم یکن معه شیء»3 بود، الآن هم به همان جهت بدون افاضه و بدون ظهور آثار برمیگردد. این نقشی است که امام علیه السّلام دارد.
- بحارالأنوار، ج 44، ص 328؛ تسلية المجالس، ج 2، ص 156.
- ديوان حافظ، غزل 229.
- توحید علمی و عینی، ص 50:
صدوق در كتاب «توحيد» با سند متّصل خود روايت مىكند از حضرت موسى بن جعفر عليهما السّلام كه:
انّه قال: انّ الله تبارك و تعالى كان لم يزل بلا زمان و لا مكان: و هو الآن كما كان. لا يخلو منه مكان و لا يشغل به مكان و لا يحلُّ فى مكان. ما يكون من نجوى ثلاثة إلّا هو رابعهم؛ و لا خمسة إلّا هُوز سادسهم؛ و لا أدنى من ذلك و لا أكثر إلّا هُوَ مَعهم أينما كانوا. ليس بينه و بين خلقه حجاب غير خلقه. احتجب بغير حجاب محجوب؛ و استتر بغير ستر مستور، لا اله إلّا هو الكبير المتعال. (توحيد. باب نفى المكان و الزّمان و الحركة عنه تعالى ص 178 و 179).
و از همين جهت است كه سيّد حيدر آملى گفته است: قال النبىّ صلّى الله عليه و آله و سلّم: كَانَ الله و لم يكن معه شيءٌ.
