
حقیقت احیای ذکر اهل بیت (علیهم السلام)
و توصیههایی به مبلغین
حقیقت احیای ذکر اهل بیت (علیهم السلام)
3حال آرامش و اطمینان سیدالشهدا در روز عاشورا
این [آرامش با یاد خدا] در مسائل مختلف هست. در جریان روز عاشورا هم میبینیم که به هر مقدار مسائل راجع به سیّدالشّهدا علیه السّلام سختتر میشد، افراد میدیدند که حضرت آرامشش بیشتر است و بشاشت صورت و ابتهاج وجه قویتر است. این به این جهت بود که آن جَلَوات توحیدیّه در نفس آن حضرت بهواسطۀ جلو رفتن و کمکم به آن نقطۀ آخر رسیدن مدام دارد قویتر میشود و در نفس متمکّنتر میشود. یعنی آن جَلَوات توحیدی، آن ظهورات، آن فیوضات و آن انوار، نفس را به آن مبدأ متمایلتر و شوق او را مدام بیشتر میکرد. [سیدالشهدا] میدید عجب! وعدهای که به ما دادهاند دارد نزدیک میشود. مثلاً ساعت دو بعدازظهر است، ساعت سه بعدازظهر است، الآن چهار ساعت دیگر مانده، تا اینجا آمدیم، تا اینجا ایستادهایم، تا اینجا پای کار ایستادهایم، تا اینجا پایداری کردهایم، تا اینجا لطف خدا شامل حال ما شده است. لذا شما تمام صحبتهای حضرت در روز عاشورا را میبینید که براساس توحید دور میزند: «رضاً برضائک، تَسلِيمًا لِأَمرِكَ لا مَعبُودَ سِوَاك...1»
این حرفها حرفهایی نیست که در میدان جنگ و در میدان نبرد انسان بخواهد بزند. ولی شما میبینید خودِ نفس آن حضرت هرچه به آن مرتبۀ عبودیت نزدیکتر میشود و خلاصه دارد پرونده به آخر میرسد، دائماً حالت شوق و رغبت و ابتهاج بیشتر میشود. برعکس بقیّه که حالا گاهگاهی هم [مسائلی] برایشان پیدا میشد [مضطرب بودند] که حالا چه خواهد شد! البتّه خب افراد در آنجا (کربلا) هم مختلف بودند.
ولی راجع به حضرت داریم مدام [حالت ابتهاج حضرت بیشتر میشد]، چرا؟ چون نفسش در مقام طمأنینه و در مقام سکینه و در مقام امن متمحّض و مستقر شده و آن جلوات توحیدی در او [تجلّی میکند.] لذا حضرت مدام بشّاشتر میشود، ابتهاجش بیشتر میشود. حضرت علیاکبر را از دست میدهد، اصحاب را از دست میدهد، میبیند یک نفَس میکشد، در عین آن رعایت و ملاحظۀ جهات کثرت و تعلّق به مظاهر و ظواهر این عالم که لازمۀ مقام امامت و جمعیّت است، ولی از آن طرف مشاهده میشود که عجیب از حضرت علیاکبر هم رد شدیم گذشتیم! عبورمان دادند! ما را عبور دادند! خدا ما را رد کرد! از حضرت علیّ اصغر هم رد شدیم! از حبیب بن مظاهر هم رد شدیم! از حضرت اباالفضل هم ـ بهترین برادری که یک سر ناخنش در دنیا پیدا نمیشود ـ رد شدیم؛ از برادرانمان رد شدیم، از اصحابی که هر روز اینها را در مدینه زیارت میکردیم و با یاد اینها خوش بودیم [هم رد شدیم!]
- مقتل مُقرّم، ص 423
