
اهمیت و جایگاه علم در سلوک الی الله
و کیفیت مطالعه و تحصیل علوم حوزوی
اهمیت و جایگاه علم در سلوک الی الله
7علم راه نجات از دامهای شیطان
آخر جلد دوم اسرارملکوت1 را که خواندید دیگر، آنجا من آوردم دیگر، یعنی دیگر چاره نداشتم بگویم که این حقّهبازها تا کجا دست بردند به عنوان مکتب مرحوم آقا و چه دروغهایی تحویل دادند؟ آن فرد دارد به من میگوید: اگر چیزی را نسبت به آقا بدهی اشکال ندارد! یک چیزی را که به نظرت درست است نسبت به آقا بده! بهبه و علی الإسلام السّلام! وقتی طرف این را به من میگوید، ببین خودش به مردم چه گفته؟! ببین خودش دیگر چه چیزهایی و چه دروغهایی و چه مطالبی را آمده گفته است؟!
خب در قبال این مسئله چه چیزی میتواند بایستد؟ چه حربهای میتواند در قبال این جریان قرار بگیرد؟ تا من علم به این مطلب نداشته باشم که چگونه در مقام علیّت بواطن نفسانی یک شخص، خودش مولِّد مکاشفات و شهودات میتواند قرار بگیرد و برای او مطلب را بهصورت و شکل دیگری درآورد؛ تا من علم نداشته باشم، از کجا میتوانم از دام و شبکه این ابلیس رهایی پیدا کنم؟ هیچ [راهی نیست]! ما [هم در دام] میافتیم دیگر، آنوقت آدم در دام میافتد. خب این [نجات از شیطان] از کجا پیدا میشود؟ این به خاطر اطلاع است.
آنوقت شما ببینید حالا بعد از گذشت یک مدتی شخص میگوید: عجب! آقا ما گول خوردیم، عجب ده سال گذشت، هجده سال گذشت بیست سال، عجب! عجب! تمام اینها به خاطر عدم اطلاع انسان [است.] بر آن رموز اطلاع ندارد و بعد به این قضایا مبتلا میشود، پانزده سال از عمرش تلف، هفده سال همینطور مانند حَیارَیٰ و مانند افراد گیج، بیاید زندگی بکند و بیاید این طرف برود و آن طرف برود و همینطور راجع به سایر مسائل.
مسئولیت انسان در قبال دانستهها
آمدند به ما گفتند که آقا در آن جریانِ چند سالِ گذشته، ما در این مسائل به چه کسی رای بدهیم؟ من گفتم آن چیزی که دستور ماست، دستور اعتقادی ماست و دستور از بزرگان ماست بر این است ﴿وَلَا تَقۡفُ مَا لَيۡسَ لَكَ بِهِۦ عِلۡمٌ إِنَّ ٱلسَّمۡعَ وَٱلۡبَصَرَ وَٱلۡفُؤَادَ كُلُّ أُوْلَـٰٓئِكَ كَانَ عَنۡهُ مَسُۡٔولٗا﴾2، من نمیگویم ما باید علم غیب داشته باشیم؛ به همان چه که هست و اطلاع داریم باید عمل کنیم، آن علم غیب برای یک عدۀ خاص است. آیۀ قرآن میفرماید در جایی که علم نداری و یقین نداری پا نگذار، ﴿وَلَا تَقۡفُ﴾ یعنی پایت را نگذار دنبال نرو، بایست، احتیاط کن﴿وَلَا تَقۡفُ مَا لَيۡسَ لَكَ بِهِۦ عِلۡمٌ إِنَّ ٱلسَّمۡعَ وَٱلۡبَصَرَ وَٱلۡفُؤَادَ كُلُّ أُوْلَـٰٓئِكَ كَانَ عَنۡهُ مَسُۡٔولٗا﴾، ما به تو چشم دادیم بعضی از چیزها را دیدی، چرا چشمت را میبندی؟ باز کن! ما به تو گوش دادیم، وقتی شنیدی این آقا دروغ گفته است، وقتی با چشمت در آن فیلم دیدی این آقا دروغ گفته است چرا میخواهی به او رای بدهی؟! ﴿إِنَّ ٱلسَّمۡعَ وَٱلۡبَصَرَ وَٱلۡفُؤَادَ﴾ ـ فواد یعنی همان مغز و قلب و فکر ـ این چشم تو که دید الآن دارد این حرف را میزند بعداً زد زیرش، پس دروغ دارد میگوید، یک آدم دروغگو است، گوش تو هم که شنید، [پس چرا میخواهی به او رای بدهی؟] [میگویند:] آقا ما به این حرفها کاری نداریم! کاری نداری؟ فردا خدا با تو کار دارد، چرا کار نداری؟ پس خدا چشم را برای چه به تو داده است؟ چشم را داده که ببینی. گوسفند چشم داشته باشد و نداشته باشد سرش را میبرند و میخورند.
- . اسرار ملكوت، ج 2، ص 504 ـ 507.
- . سوره إسراء (17) آیه 36. معاد شناسی، ج 5، ص 291:
«و پيروى مكن از چيزى كه براى تو نسبت به آن علم و يقين نيست! چون در روز قيامت، گوش و چشم و قلب، تمام اينها از آن پيروى ظنّى بازخواست مىشوند، و مورد محاكمه و مؤاخذه قرار ميگيرند.»
