
چند نکته از مبانی مکتب عرفان
آداب سخنرانی و برگزاری مجالس اهلبیت در مکتب عرفان
چند نکته از مبانی مکتب عرفان
8در یک مجلس عصر جمعه، مرحوم آقا [علامه طهرانی] صحبت کردند و [یکی از حاضران] همۀ مطالب را نوشت. اتفاقاً یکی از مطالب از آقا [که چاپ شده، مربوط به] همان جلسۀ عصر جمعه است. [آن شخص] کنار من نشسته بود. در آن جلسه، ایشان [علامه طهرانی] طوری صحبت کردند که جریانی را تثبیت میکرد. [اما] افرادی که از آن جلسه بیرون آمدند و مخالف من بودند، گفتند: «دیدی آقا پشت ما را گرفت!» [در حالی که] اصلاً از اوّل تا آخر [صحبت،] موضوع چیز دیگری بود! [چرا اینگونه شد؟] چون آن فرد در حالوهوای افکار خودش است. اول ذهن خودش را پاک نمیکند و بعد به جلسه بیاید؛ [بلکه] با ذهنیت میآید. با پیشفرض وارد این فضا میشود و قلب، فکر و ذهنش را با همان پیشفرض وارد میکند. با پیشفرض، هیچچیز پیش نمیرود و فایدهای ندارد. انسان وقتی [به چنین مجلسی] میآید باید ذهنش خالی باشد.
خدا شاهد است ـ قسم میخورم که رفقا باور کنند ـ من وقتی به جلسات میآیم، چه مجلس عید [باشد] و چه جلسهای که منبری هست، واقعاً به نیت اینکه استفادهای بکنم میآیم. با پیشفرض نمیآیم؛ حتی [پای منبرِ] افرادی که احساس میکنم شاید مسائلی در دلشان داشته باشند، نمیآیم بنشینم و گوشم را تیز کنم ببینم چه میخواهد بگوید [که] حواسم جمع باشد آنجا که حرفی میزند، آنجا را [دستاویز] بگیرم! این میشود پیشفرض. جای دیگر عیب ندارد آدم برود [و این کار را بکند] ـ که در آنجاها هم غلط است ـ اما حداقل در مجلس امام حسین این کار را نکند.
منبریای هم که میخواهد صحبت کند، این نباشد که با پیشفرض منبر برود. واقعاً ببیند امام حسین چه میخواهد میگوید. نهاینکه بگوید: «بلند بشوم بروم ضدش را بگویم! او آنطور گفت، من هم بیایم اینطور بگویم!» هم مستمع با پیشفرض آمده، هم منبری با پیشفرض است. این میشود صحنۀ کارزار! یک تیر تو بگیر، یک تیر او؛ حالا بزن! یکی او بزند [و یکی این]! او منتظر است که ببیند تو چه میگویی، همان را [دستاویز] قرار بدهد که: «آی، آقا، آقای فلانی این را گفت!» او هم که رفته بالای [منبر]، میخواهد جوری صحبت و جلمات را با ردیف کند [تا] آن چیزهایی که موردنظرش هست را علیه فلان و فلانیهایی که هستند [مطرح کند]. این کارها را که دیگر ما بلد هستیم!
