
چند نکته از مبانی مکتب عرفان
آداب سخنرانی و برگزاری مجالس اهلبیت در مکتب عرفان
چند نکته از مبانی مکتب عرفان
3در راه خدا، مصلحتاندیشیِ کاذب و پوشاندن حق، ممنوع است!
شاید همان زمان نیز افرادی ما را بهخاطر همین جرئتی که داریم، مورد سرزنش قرار میدادند که: «تو عجب کلّۀ نترسی داری! خیلی بیباک هستی!» چطور اینکه الآن هم همین مسائل و مطالب را میگویند. ولی به اعتقاد و نظر من، حق را نمیشود پوشاند. گرچه این خیلی مهم است [که] انسان نباید رفتاری تحریکآمیز داشته باشد و نباید کارش در دیدگاه افرادِ دیگر یک کار تحریکآمیز جلوه کند؛ که این بهطور کلی غلط است. ولی در عین حال هم نمیتوان بهخاطر مصالح، روی حق را بپوشاند. [اگر] بپوشاند، ضرر کرده؛ این [امری] طبیعی است. به قول خواجه [حافظ] مصلحتاندیشیها برای انسان سودی ندارد:
رِندِ عالمسوز را با مصلحتبینی چهکار؟! *** [کار مُلک است آن که تدبیر و تأمل بایدش]!1 مصلحتبینی یعنی همین دو دو تاچهارتا کردن، کفۀ ترازو را بالا و پایین کردن و اینکه «این کار را بکنم بهتر است»، «آی، این آنجور نشود»، «آی، دل او نشکند»، «آی، او فردا از من نرنجد» و...؛ [یعنی] سلوک را با این «آیآیها» گذراندن و به بازی گرفتن! این بازی است! مثل [بسیاری] هیئات که همهشان بازی میکنند. اینها همهاش بازیهایی است که در میآورند، و [خودتان هم] میدانید.
مدتی پیش ـ یک یا دو سال [قبل] ـ به مجلسی برای فاتحه رفتیم؛ تا هم فاتحهای بخوانیم، هم یک حزب قرآن، و هم بازماندگان را تسلی بدهیم. آن آقایی که داشت میخواند ـ یکی از مداحان معروف ایران ـ ده دقیقه یا یک ربع خواند. هرکسی وارد [مجلس] میشد، اسمش را میآورد: «حضرت آیتالله فلان، مجلس را مزین فرمودهاند!» دیگر رفته بود سراغ کاسبهای بازار: ـ حالا دیگر اسم نمیآورم ـ «حاج آقا فلان، ایشان هم تشریف آوردهاند، خیلی برکت دادهاند!» و «خدا امثال اینها را زیاد کند!» در همین یک ربع بهاندازۀ چهل نفر [اسم] را گفت!
ما نفهمیدیم این روضه بود؟ [مجلس] امام حسین بود؟ [فاتحۀ] این مردۀ بدبخت بود؟ یا اصلاً [تجلیل] برای اینهایی که وارد میشدند؟! فاتحه بود یا مجلس تبلیغات؟! این چهچیزی بود؟! گفتم: «بنشینیم ببینیم [چه میشود]»؛ دیدم نه! اگر تا غروب هم بنشینیم، آن کسی که فقط در [این مجلس] خبری و اسمی [از او] نیست، خدا و قیامت است! بقیۀ چیزها همه هست. اینها همه مصلحتاندیشی است.
- دیوان حافظ (قزوینی)، غزل 276.
