جایگاه عقل و عقلانیت در سلوک
9رابطه عشق با عقل در مکتب اهل بیت
یک وقت ما مشهد مشرّف بودیم، من آنموقع سنم حدود بیست سال، بیست و دو یا بیست و سه سال بود، وقتی که حرم مشرّف میشدیم تابستان بود. آنجا بعضی از افراد یک اختلالاتی داشتند و اینها در حرم بودند و میآمدند و میرفتند، میایستادند و میرفتند، کسی هم کارشان نداشت. یک دفعه وقتی آمدیم منزل، اخوی ما به مرحوم آقا گفت که «این افرادی که اینطور هستند، آنجا ایستادیم و نگاه کردیم و حالش چه جور بود و این حرفا، این عشق امام رضا دیوانهاش کرده است؟!»
مرحوم آقا گفتند: «عشق امام رضا انسان را عاقل میکند. این دیوانگی بهخاطر چیزهای دیگر است. باید برود قرص بخورد، باید دکتر برود و مسائل دیگر. عشق امام رضا کسی را دیوانه نمیکند، عاقل میکند. فهم را زیاد میکند. عشق امام رضا انسان را به راه امام رضا میآورد.» ما خیال میکنیم هر کسی داد و بیداد و فریادش بیشتر بود [عاشقتر است].
چندی پیش بود یکی از علماء هند ـ بنده خدا آدم خوبی هم بود ـ یک سیدی بود، او آمد یک حرفی زد که «در شب عاشورا سیّد الشهداء و اصحاب استحمام کردند و تنظیف کردند، که فردا که شهادت است، با حال نظافت و با حال پاکی و طهارت به ملاقات پروردگار بروند.» این حرف را که زد یک عده از مردم شروع کردند بر علیه او شوریدن، « تو عجب حرفی داری میزنی! آخر آب کجا بوده است که اینها حمام بروند و تنظیف کنند؟ نمیدانم غسل کنند و چه کار بکنند و این حرفها! تو اصلاً ضد ولایت هستی! تو ضد امام حسین هستی! تو اصلاً مخالف هستی!» شروع کردند بر علیه او قیام کردن و اقدام کردن که از ده روز قبل اینها اصلاً آب نخوردند، آنوقت تو داری میگویی در شب عاشورا آب پیدا کردند و حمام رفتند؟! تو اصلاً ضد ولایتی؛ و فتوای قتلش را صادر کردند، بهطوریکه اگر از آن شهر فرار نمیکرد، او را میکشتند!

