جایگاه عقل و عقلانیت در سلوک
8بنده در مشهد به حرم مشرّف میشدم، دیدم خیلی خلوت است، تعجب کردم. الآن موقع [آمدن] زوّار است ـ نمیدانم مال چه وقتی بود ـ چرا اینقدر خلوت باشد! ساعت 10 و 11 شب طبعاً باید حرم امام رضا شلوغ باشد! نمیدانستم قضیّه چیست. یکدفعه دیدم چند نفر با هم از داخل حرم بهسمت خانهشان میدوند، من داشتم میرفتم حرم آنها داشتند برمیگشتند. گفت: «بدو که الآن فیلم شروع میشود. بدو بدو!» دیگری میگفت: «بابا بگذار من حرم بروم.» [دیگری] میگفت: «فیلم از دستت میرود. امام رضا سر جایش است، فیلم از دستت میرود.»
امام رضا را از یک فیلم هم پایینتر میآورد، از نگاه کردن یک فیلم! نمیدانم سریال چه بود؟ حالا هرچه بود، بد و خوبش را کار ندارم. ولی صحبت در این فهم مردم است که چقدر از امام علیهالسلام در دلش و در نفسش، در عقل و قلبش، چقدر از امام رضا گرفته است، چقدر از امام رضا فهمیده است؟ «بدو که فیلم از دست میرود!» گفتم: عجب! حالا فهمیدم که چرا خلوت است، خلقالله رفتند فیلم و سریال تماشا میکنند! خب امام رضا سر جایش هست دیگر! سر جایش است.
یک مجلسی رفته بودم، دیدم یک شخص معمّم در آنجاست، و مثلاً شخص محترمی هم بود، تازه آمده بود. به او گفتم که شما حرم مشرّف شدید؟ گفت: «دیدم که اگر بخواهم حرم بروم، الآن مسابقات فوتبال هست، فلان کشور با فلان کشور و از دستم میرود!» شوخی نمیکرد، جدّی میگفت! و بعد از آن صاحبخانه میپرسید «شما تلویزیون ندارید؟ تلویزیونت را بردار بیاور پایین، بیاور اینجا ما [ببینیم] الآن در فلان جا در کجا دارند توپ میزنند.» این معمّم، آن هم مردم، اینهم اهل ولاء. اینها همین هستند آقاجان! این مردم همین هستند، شعورشان همین است، درکشان همین است، ولایتشان همین است، شناخت از امامشان همین است، به همین مقدار هست به همین مقدار است.

