جایگاه عقل و عقلانیت در سلوک
4یکی از اشخاص من از او پرسیدم، یا [اینکه] خودش گفت، چون عادت من نیست [و] تا بهحال نبوده است که راجع به مثلاً شرکت افراد، رفقا و دوستان در جلسات، آمدن و رفتن، جایی مسافرتی میروند و برمیگردند، از کسی سؤال کنم [که] آقا کجا بودید؟ من تا بهحال یک چنین عادتی نداشتم. یا آقا چرا در این جلسه نیامدی؟ یا... درحالتیکه حقّش این است که بپرسم، ولی خب ما این عادت را نداشتیم و حالا نداریم. این عادت را نداریم چه میشود کرد، این یک نقطۀ ضعف ما است.
ایشان وقتی که ما را دید گفت که آقا میشود ـ فرض بکنید که ـ ما مثلاً به جای اینکه روز جمعه از طهران بیاییم و اینها، [نوار جلسات را گوش بدهیم؟] بالاخره نوار شما را که گوش میدهیم، بعد از یک مدت این نوار به دست ما میرسد. و ما حالا در ماشین هستیم نوار را میگذاریم. حالا صدای بوق هم از این طرف میآید و [صدای] ترمز هم از این طرف، یک نفر هم بغل دست ما باشد با او دو کلمه هم حرف میزنیم و... [خلاصه] یک تیر و چند نشان [بزنیم] که از فرصت استفاده بشود! بله آقا! باید انسان از فرصت بهنحو أحسن و اتمّ استفاده کند و این آقا هم حرفش را بزند و بالاخره یک چیزی هم به گوش ما میرسد.
گفت: [اینطور هم میشود] یا اینکه حتماً باید بیاییم قم و شما را ببینیم؟ گفتم: «ابداً آقا! نه آیهای از آسمان آمده است، نه بر لوح محفوظ و محو و اثبات یک همچنین چیزی نوشتند که حتماً کسی شرکت کند. نه آقاجان اصلاً نوار ما چیست؟! اصلاً مگر وقت اضافی داری؟! حوصله داری! برو آقا حالت را بکن! چهکار داری [نوار گوش بدهی]؟!» توجّه کردید!
میزان فهم و ادراک از مسائل، محور اساسی سلوک
این مسئله به میزانی که ما از مطلب دریافت کردهایم برمیگردد، تا چقدر دریافت کردهایم؟ چقدر قضیّه برای ما مهم است؟ چقدر راه ما برای ما اهمّیت دارد؟ چقدر آنچه را که به ما گفتهاند، باور کردهایم؟ چقدر به آنچه که شنیدیم توجّه کردیم؟ مطلب این است و تمام راه و روش ما و حرکت ما و سلوک و نشست و برخاست ما و حسابرسی ما و اندازهگیری و سنجش ما در قضایای مختلف زندگی، همه آنها براساس این محوریّت است. و براساس این محوریّت است که ما به مسائل زندگی آن توجّه میکنیم، برای آن حساب باز میکنیم و برای هر کدام از آنها جایی قرار میدهیم.

