جایگاه عقل و عقلانیت در سلوک
3أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرّحمٰن الرّحیم
و صلّی الله علی سیّدنا و نبیّنا أبیالقاسم محمّد
و علی اهل بیته الطّاهرین
و اللعنة علی أعدائهم أجمعین
اهتمام بزرگان به همنشینی با مومنین
اصل و اساس آمدن ما خدمت رفقا، به واسطه ارتباط بیشتر و اطّلاع بر مسائل، مبهمات و سؤالات و بیشتر در حولوحوش مسائلی که مربوط به رفقا و دوستان اهلعلم هست بوده است. منتهی بهخاطر گرفتاریهایی که برای ما در این مدّت پیش میآمده، کمتر توفیق تشرّف خدمت رفقا را داشتیم. و راجع به امشب هم بنا نبود که من خدمت دوستان برسم و وقتی فرمودند: شما امشب میآیید؛ من این را مغتنم شمردم و گفتم که خدمت دوستان برسیم. و علیٰکلّحال، نفس ملاقات دوستان و رفقا خودش مغتنم است.
یادم است که در زمان سابق، زمان مرحوم آقا که شبهای سهشنبه برقرار بود، بعضیها در جلسات [به علت] خستگی، بُعد مسیر و شاید مسائل دیگری که برای خود موجّه میشمردند، شرکت نمیکردند و از من خواستند که خدمت مرحوم آقا عرض کنم که اگر میشود، شبهای سهشنبه را ایشان از برنامه ارتباطی دوستان حذف کنند و به همان عصر جمعه اکتفا بشود.
من وقتی این مطلب را به ایشان عرض کردم، ایشان گفتند: «عجب! پس اینها هنوز مطلب را درک نکردهاند و مطلب را نیافتهاند. رفقا هر شب باید با هم جلسه داشته باشند. منتهی ما بهخاطر مشکلات و صعوبت قضیّه، به یک شب در هفته تبدیل کردیم، باز اینها نسبت به همین هم استنکاف و تساهل و تسامح دارند؟!»
خیلی برای ایشان عجیب بود. یعنی من در چهره ایشان یک نوع تعجّب دیدم که چطور رفیقی اینهمه مدت پیش ما هست و با ما رفتوآمد دارد، و هنوز به این نکته نرسیده است که این دیدن و ارتباط رفیق با یکدیگر چه اکسیر عظیمی است و چه تأثیر شگرفی در مسائل انسان دارد و چقدر مهم است!
آن زمانی که ما جلسات عنوان را در منزل آقای دکتر داشتیم و جمعیّت زیاد بود و برای خود من هم خیلی مشکل بود، خیلی مشکل بود که با یکهمچنین جمعیّتی من از جهات مختلف احساس ضیق میکردم، بیشتر جنبۀ معنوی جلسه بود تا مسائل ظاهری دیگر. الحمدلله آن [جلسات] منتفی شد و ما هم راحت شدیم و مجلس به همان نحوهای برگشت که مورد خواست ما بود.

