جایگاه عقل و عقلانیت در سلوک
5کسی که راه او برای او اهمّیت ندارد، طبعاً این مسائل را در درجه دوم و سوم و چهارم و پنجم و دهم از مسائل زندگی خودش قرار میدهد؛ و کسی که راه او برای او اهمّیت دارد، این را اصل قرار میدهد و سایر مسائل را در محوریّت این قرار میدهد. ملاقاتی که با افراد میخواهد بکند، اول این را به حساب میآورد که این ملاقات چقدر میتواند با راه او تطبیق داشته باشد؟ آیا ملاقاتی که با این فرد میکند برای او ضرر دارد یا برای او منفعت دارد؟ تصمیمی که میخواهد بگیرد، برای او ضرر دارد یا برای او منفعت دارد؟ ارتباطی که میخواهد با یک شخص برقرار کند، برای او ضرر دارد یا برای او منفعت دارد؟
من با چند نفر سفری رفته بودم و یک نفر، در یکی از همین شهرها یک کاری داشت. راجع به خصوصیّت ظاهری، من به او چیزی گفته بودم که ظاهر به این شکل شرعاً اشکال دارد ـ بیشتر توضیح نمیدهم ـ و آن شخص هم بعد از اینکه من گفتم، یک مقداری ـ البتّه نه صد درصد ـ حدود چهل و پنجاه درصدی ترتیب اثر داد. وقتی ما در آن شهر بودیم او میخواست برود در یک جا ملاقاتی داشته باشد. من دیدم عجب! سیمای خودش را از آنکه من گفتم تغییر داد. چون میخواست در یک مکانی، با یک افرادی، با یک اشخاصی [ملاقات کند] که لابد به خیال خودش با آنچه که من گفته بودم جور درنمیآمد و آمد [ظاهرش را] تغییر داد. من گفتم: چون برخلاف سلوک عمل کرده است [اگر] برود دست از پا درازتر برمیگردد و همینطور هم شد.
معلوم میشود که مسئله سلوک برای او در درجات متأخّر از اهمّیت قرار دارد. آنچه که برای او اهمّیت دارد شغل او است، کار و کسب او است. زن او است، یا شوهرش است، یا ارتباطات خانوادگی او است، یا همسایهاش است، یا شئوناتش است، آنها در درجه اول است؛ بعد هم اگر یک چیزی در ته آن ماند یک دعای سماتی هم میخوانیم، یک بین الطلوعینی هم [میرویم]، یک یا الله هم میگوییم آن هم درصورتیکه [با] مسائل دیگر تزاحم نداشته باشد.

