امیرالمؤمنین علیه السلام، مصداق صراط مستقیم
6این آن صراط مستقیم امیرالمؤمنین است که نفسش او را به این امر الزام و وادار میکند و دنبال این کار حرکت میکند. امیرالمؤمنین حاکم است، حاکم یعنی سلطان؛ آنها هم همه در قصرهای خود خوابیدهاند و اطراف آنها را پاسبانان گرفتهاند و به مجالس شراب و غنا و رقص و ... میگذرانند.
مگر هارونالرشید شبها تا به صبح از این مجالس نداشت؟! داستان شبنشینیهای هارون و بزم هارون در کتب تواریخ معتبر ثبت است که بهترین دختران زیبا را از دنیا برای او میآوردند و بهترین زنان مُغَنّیه و مجالس سُکر تا صبح، شبها میگذراند!1 آن هم یک خلیفه است؛ یک خلیفۀ مؤمنین هم هست که شب که میشود نان و انبان به دوش میگیرد و نقاب میزند که کسی او را نشناسد، درِ خانۀ ایتام و بیوهزنان و مستمندان و چلاقها و کورها میبرد و قبل از اینکه صبح سپیده بدمد برمیگردد که کسی او را نشناسد! این هم یکقِسم کار است دیگر! آن هم دارای آن صفات است، این هم دارای این صفات است!
لزوم پیروی از صراط مستقیم أمیرالمؤمنین
حالا امیرالمؤمنین باید صفات خود را تبدیل به صفات او کند یا او باید خود را تبدیل کند؟! طبعاً او باید تبدیل کند؛ زیرا که طهارت و پاکی از مطالبی است که نفس انسان گواهی به حسن او میدهد؛ و قَذارت و پلیدی، نفس انسان گواهی به بدی او میدهد. همینطوری که میگوییم فلانکس زیباست و فلانکس زشت است؛ زشتی و زیبایی دو حکم نفس ما برای افراد است، حکم به خوبی و بدی هم همینطور است. پس عالَم باید خودش را با امیرالمؤمنین تطبیق کند، عبادتش را باید تطبیق کند، ایثارش را باید تطبیق کند، جهادش را باید تطبیق کند، امر به معروف و نهی از منکرش را باید تطبیق کند، صلۀ رحمش را باید تطبیق کند، عدالتش را باید تطبیق کند، قضاوت به حقّش را باید تطبیق کند، اسلامدوستی و فداکاری در راه پیغمبر خدا را باید با آن حضرت تطبیق کند؛ چون این صراط مستقیم است. بقیّه هم صراط هستند امّا صراطهای شکسته؛ پُلاند، امّا پلهایی که واریز کرده2، پلی است که از روی جهنّم میگذرد و مسافتش خیلی زیاد است، انسان بخواهد آن پل را طی کند و به مقصود برسد، پدرش درمیآید، آتش تمام اطراف او را میگیرد و زبانۀ آتشْ او را از پا درمیآورد.
- البدایة و النّهایة، ج ١٠، ص ٢٢٠:
«و ذکَرَ ابنُجَریر و غیرُه: ” أنّه کان فی دار الرّشید من الجَواری و الحَظایا و خَدَمِهنّ و خَدَمِ زوجتِه و أخَواته أربعةُ آلافٍ جاریَة، و أنّهُنّ حَضَرنَ یومًا بین یدَیه فغَنَّتهُ المُطرِباتُ منهنّ، فطَرَب جدًّا؛ و أمَرَ بمالٍ فنَثَرَ علیهنّ. و کان مبلَغُ ما حصل لکلِّ واحدةٍ منهنّ ثلاثةُ آلافِ درهمٍ فی ذلک الیوم.“رواه ابنعساکر أیضا.»
ترجمه: «ابنجریر (طبری) و غیر او ذکر کردهاند که: ”در قصر هارون چهار هزار کنیز که برای خودش و همسرش و خواهرانش بود، وجود داشت. و روزی همۀ آنها مقابل هارون حاضر شدند و خوانندگان آنها آوازهخوانی کردند و هارون خیلی به وجد آمد. اموال زیادی نثار آنها کرد، طوریکه به هر نفر از آنها سه هزار درهم رسید!“ ابنعساکر هم این مطلب را نقل کرده است.» (محقّق) - لغتنامه دهخدا، واریز کردن: [ک َ دَ] (مص مرکب) منهدم شدن . ریختن قسمتی از بنا در چاه و یا قنات و بنا و نظایر آن
- البدایة و النّهایة، ج ١٠، ص ٢٢٠:

