در حال بارگذاری... ...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

جایگاه تحصیل علوم اهل بیت (علیهم السلام)

و اهمیت و آداب تبلیغ در ماه محرم و صفر

15521
نسخه عربی

جایگاه تحصیل علوم اهل بیت (علیهم السلام)

5
  • هشت سال موسی‌بن‌جعفر در زندان بود. در زندان یعنی چه؟ یعنی انقطاع با مردم. خب چه‌جور زندگی کرد؟ همه چیزش تعطیل شد؟! گرفت خوابید، گفت: حالاکه دیگر با مردم ارتباط نداریم، پس بنابراین الفاتحه! انگار مُردی! نه! تازه موسی‌بن‌جعفر در ادعیه عرض می‌کرد: «خدایا! من دنبال مکانی می‌گشتم، دنبال جایی می‌گشتم که بتوانم بیشتر با تو اُنس پیدا کنم.»1 این حرف یعنی درست عکس آنچه که ما امروزه از این علوم و از این ارتباطات و از این مسائلی که با آن درگیر هستیم برداشت داریم.

  • رسول خدا وقتی که خطاب آمد: ﴿ٱقۡرَأۡ بِٱسۡمِ رَبِّكَ ٱلَّذِي خَلَقَ * خَلَقَ ٱلۡإِنسَٰنَ مِنۡ عَلَقٍ * ٱقۡرَأۡ وَرَبُّكَ ٱلۡأَكۡرَمُ﴾2 تازه ماتم گرفت که: عجب، تازه دل خوش کرده بودیم! تازه داشتیم با خدا مَحرم [می‌شدیم،] یک حریم اُنسی ایجاد کرده بودیم، داشتیم دل می‌دادیم و قلوه می‌گرفتیم، با همدیگر مأنوس شده بودیم، مزه‌اش تازه زیر دندانمان آمده بود که یک‌مرتبه ندا آمد: نه! این چیزهایی که گیرت آمده، باید بیایی با دیگران تقسیم کنی! تنها تنها! درویش [فقط] به فکر خودش نیست.

  • هدف علامه طهرانی از نگارش دوره علوم و معارف اسلام

  • مرحوم آقا می‌فرمودند:

  • درویش در کشکولش چیزی برای خودش نمی‌گذارد، همه را بین دیگران تقسیم می‌کند.

  • این سال‌های سال که مرحوم پدر ما، چه در طهران چه در مشهد، آمدند و به این کتب پرداختند، برای چه بود؟! برای‌اینکه تنها تنها نخورند، تنها تنها نخورند!

  • عبارتی که به برادر ایشان که به مشهد مشرّف شده بود و برای بازدیدش منزل رفته بودند ـ که یک وقتی هم بود در محافل ایشان و در جلسات ایشان بود و بعداً به عللی دیگر نتوانست شرکت کند ـ به ایشان می‌فرمودند:

  • ما وقتی دیدیم این انقلاب شد، و این مردم آ‌مدند انقلاب کردند، همین‌طوری صبح بلند نشدند که ببینند که اوضاع تغییر کرده و بدون زحمت و بدون هیچ [زحمتی]. انقلاب کردن یعنی مرارت کشیدن، یعنی صدمه خوردن، یعنی فرزند دادن. چقدر شهید در این انقلاب داده شد؟ چقدر؟! هر روز می‌دیدیم دیگر. می‌زدند، از این مردم می‌کشتند. همین‌طوری از این جوان‌ها در این تظاهرات می‌زدند و گلوله می‌زدند و می‌کشتند از این مردم، ولی مردم دست برنداشتند! می‌خواستند نظام کفر و نظام ظلم را سرنگون کنند و به نظام عدل برسند. وعدۀ نظام عدل و حکومت علی به آنها داده شده بود. خب وقتی که آمدند این مرارت‌ها را تحمّل کردند، این اذیّت‌ها را تحمل کردند، این صدمات را تحمّل کردند برای چه؟ برای‌اینکه یک نظام نصرانیّت و یهودیّت بیاید؟! خب نه! برای‌اینکه نظام بهایی بیاید؟! نه! برای‌اینکه نظام بی‌دینی و لائیک بیاید؟! نه! مردم انقلاب کردند تا نظام اسلام بیاید. خب حالاکه آمدیم و جان دادیم، فرزند دادیم، زن و بچّه‌مان کشته شدند و این‌همه [مرارت کشیدیم]، بالأخره [که] چه؟ آخرش که چه؟ آخرش اینکه حکومتی که هست، آن حکومت، حکومت اسلام باشد، مبانی اسلام باشد، عقاید اسلام باشد. در آن حکومت خدا تعریف بشود. پیغمبر تعریف بشود. امام تعریف بشود. ولایت در آن حکومت تعریف بشود. رشد و صلاح در آن حکومت تعریف بشود، نحوۀ اجرای نظام و تدبیر امور براساس حرکت نفوس به‌سمت عالم توحید باشد دیگر! [علت این انقلاب] این بود.

    1. الارشاد، ج 2، ص 240:
      اللهُمّ إنَّكَ تَعلَمُ أنّي كُنتُ أسألُكَ أن تُفَرِّغَني لِعِبَادَتِكَ اللهُمَّ و قَد فَعَلتَ فَلَكَ الحَمد.
    2. . سوره العلق (96)، آیات 1 تا 3