در حال بارگذاری... ...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

عرفان، مکتب تعقل و آزادی بیان

تشخیص حق و باطل با حجت عقل و فطرت

15556
نسخه عربی

عرفان، مکتب تعقل و آزادی بیان

7
  • تا اینجا مرام، مرام فهم بود. من یک نامه‌ای دادم و مطالبی را هم که گفتم مستدل گفتم. همین‌طوری پای منقلی نگفتم یا همین‌طوری روی هوا یک چیزی بگوییم. [گفتیم:] «این مطلب به ‌این‌ دلیل خلاف است»؛ ده مورد هم ذکر کردیم. بعد، راهی که در پیش گرفته شد راه عقلایی بود؛ چون مطلبی را که من در آنجا مطرح کردم، شاید من اشتباه کرده باشم. دلیل ندارد که هرچه من گفتم، طرف مقابل بپذیرد. ممکن است طرف مقابل برای خودش ادلّه‌ای داشته باشد و براساس آن ادلّه عمل کند. پس او نباید به این راحتی بپذیرد. اگر در ذهن خودش مسائلی هست و اگر دلیلی دارد بر اینکه برخلاف این عمل می‌کند، باید آن دلیل را ارائه بدهد و روشن کند تا اینکه مورد، مشخص بشود که این‌طرف اولیٰ است یا آن‌طرف اولیٰ است. این کار را هم باید انجام بدهد.

  • خب، آن شخص این عمل را انجام داد؛ آمد و آن دلیلی را که برای این مسئله بود، ارائه داد. وقتی ارائه داد، دلیلش رد شد! اگر آن شخص می‌گفت: «من یک دلیل در دلم دارم و نمی‌توانم بگویم»، می‌گفتیم: «نه داداش! ما اینجا نیستیم! نه آقا جان! ما تا اینجا [برای این] نیامدیم. نه رفیق! تا اینجا صحبت ما براساسِ ”یک چیزهایی هست که می‌دانم“ و ”یک مطالبی هست که تو خبرنداری“ و ”یک قضایایی هست که تو اطلاع نداری“ و این حرف‌ها نیست!» بالأخره یک سنّی از انسان گذشته؛ اگر انسان از صددرصدِ مطالب خبر ندارد، از نود درصد، هشتاد درصد خبر دارد. این‌طور نیست که در این دنیا فعلاً چیزی مخفی بماند. و بعد هم مشخص می‌شود که انسان [مطلب را] می‌دانسته و بعد هم مسئله طور دیگری بوده است!

  • آن شخص بر این طریق و بر این کیفیت آمد ادلّه‌اش را مطرح کرد. تا اینجا هم مرام، همان مرام صحیح و درست [بود]. پاسخش را مطرح کرد، ما هم بر طبق همان مسیر و بر طبق همان راه صحبت کردیم و مطلب خودمان را اثبات کردیم. من هم باید طبق همان [مرام] حرکت کنم! خب تمام شد. هم من ادّعایی کردم، هم او در قبال این ادّعا پاسخ داد، و هم من به پاسخ او [جواب] دادم. مطلب تمام! حالا که مطلب تمام است، عقل سلیم چه اقتضایی می‌کند؟! فطرت چه اقتضایی می‌کند؟! تمام شد دیگر!