در حال بارگذاری... ...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

مسئولیت طلاب علوم دینی در دفاع از مکتب تشیع

و تبیین برخی ابعاد برنامه آنان

16302
نسخه عربی

مسئولیت طلاب علوم دینی در دفاع از مکتب تشیع

8
  • مرحوم آقا می‌فرمودند:

  • زمانی که ما در طهران بودیم، مطالب مربوط به ربا و معاملات بانکی و ربوی را برای مردم بیان می‌کردیم. یک روز به بازار رفتیم و در آنجا جایی بود و شخصی گفت: «آقا، دیروز در فلان مسجد صحبت بود که آقای طهرانی مسائل بانکی را حرام و اشکال کرده است! درحالی‌که الآن کار همۀ بازار با این ارتباطات رواج دارد و می‌گردد! چطور ایشان این حرف را می‌زند؟!»

  • ایشان گفتند:

  • ما آنچه به نظرمان حق می‌رسد را می‌گوییم و کاری به کار بقیّه نداریم!

  • یک فردی به ایشان گفت:

  • فلانی، بدانید که شما تنها کسی در طهران هستید که این مطالب را می‌گوید و غیر از شما کسی این مطالب را قبول ندارد و توجیه می‌کند و به انواع حِیَل متوسل می‌شود تا اینکه [حکم شرعی آن را] درست کند!

  • ایشان فرمودند:

  • بنده وظیفۀ خود را انجام می‌دهم! حال اگر فرد دیگری می‌خواهد مرید‌های خود را داشته باشد و مأمومین خود را زیاد کند و به آنها برسد تا آنها هم به او برسند، مسئولیّت این دیگر برعهدۀ ما نیست! بلکه مسئولیّت ما این است که آن‌طوری‌که مطلب را می‌فهمیم، معاند نباشیم و در اداء امانت خیانت نکنیم! حال اگر خطا می‌کنیم، یک مسئلۀ دیگری است.

  • رَحِمَ اللهُ الماضِین مِنّا و مَن تَبِعَ مِنهم و مَن لَحِقَ بِهم که اینها افرادی بودند که بدون توجه به زنده‌بادها و مرده‌باد‌ها و بدون توجه به شعار‌ها و بدون توجه به خوش‌آمدن‌ها و بدآمدن‌ها آمدند و با خون دل خوردن‌ها این مطالب را در اختیار ما قرار دادند! حال ما باید اینها را پاس بداریم و نسبت به اینها اهتمام داشته باشیم.

  • نظر مرحوم مؤلف درباره استفاده بهتر از طلبگی

  • مدتی است که این مسئله فکر مرا به خود مشغول کرده است که ما رفقا و این جمع علمی می‌توانیم یک برنامۀ بهتر و مفیدتر برای ارتقاء و بالا بردن سطح علمی نسبت به معلومات خودمان داشته باشیم. به‌خصوص اینکه خود بنده در آن ایّامی که مشغول درس بودم، یک طرز تفکری داشتم و براساس یک تفکر خاصی حرکت می‌کردم؛ ولی الآن پشیمان هستم که چرا همان‌موقع در روش تحصیل خود تغییر و تحوّلی که مورد نظر هست را به‌وجود نیاوردم! تمام اوقات مطالعۀ من در آن‌موقع صَرف در همین کتاب‌های متداول حوزوی ـ مانند فقه و أصول ـ بود و البتّه یک روش و برنامه و بحث دیگری هم برای خود داشتم که حال آن جداست؛ ولی از نقطه‌نظر [دروس] حوزوی فقط به همین‌ها بسنده می‌کردیم و تمام وقتمان را روی اینها می‌گذاشتیم. فرضاً درسی که به‌طور معمول سه‌ربع یا فوق آن یک ساعت فرصت مطالعۀ آن بود، شاید مطالعۀ من در آن‌موقع چهار ساعت طول می‌کشید! و تصورم بر این بود که اگر ما به این کیفیّت مطالعه کنیم، شاید برای ما مفید باشد. ولی غافل از اینکه اگر من آن فرصت اضافی را صرف در مطالب مفید دیگری می‌کردم، شاید الآن تحسّر و حسرت آن دوران را دیگر نداشتم و می‌توانستم به مطالب جدید و بهتری برسم.