
مسئولیت طلاب علوم دینی در دفاع از مکتب تشیع
و تبیین برخی ابعاد برنامه آنان
مسئولیت طلاب علوم دینی در دفاع از مکتب تشیع
2أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرّحمٰن الرّحیم
و صلّی الله علی سیدنا و حبیبنا و آله الطاهرین
و اللعنة علی اعدائهم اجمعین
وظیفه طلاب در زمان حاضر
مجلسی که امشب خدمت رفقا هستیم، بهجهت تبیین و روشن شدن بعضی مطالب است. که طبعاً رفقا تمایل دارند آنها را از زبان ما بشنوند؛ وإلاّ کموبیش همه نسبت به این مسائل اطلاع دارند. و افرادی هم که با منش و مرام مرحوم آقا (علامه طهرانی) آشنایی دارند، در بین رفقا کم نیستند و مطلب ما با مطلب آنها هیچ تفاوتی نمیکند و حتی شاید آنها بتوانند بهتر و رساتر و گویاتر نسبت به مطالب اظهار نظر کنند و اگر مطلبی هست، بتوانند در مقام پاسخگویی برآیند. منتها از آنجاییکه از نقطهنظر صِرف انتسابِ [ما به مرحوم آقا] رفقا نظر لطفی دارند، از این نظر گفتیم که ما چند کلمهای در رعایت بعضی مطالب و توجه به مسائلی که مربوط به حوزۀ علمی ما هست بیان کنیم تا رفقا در جریان قرار گیرند.
شکی نیست که موقعیت امروزه با سابق تغییر کرده و مسئولیّت علمی و عملی اهلعلم نسبت به سابق خیلی فرق کرده است؛ جاذبههای انحرافدهندۀ از مسیر بسیار زیاد شده و از آنطرف جاذبههای سوق به این مکتب بسیار کم شده است. موانع از بعضی جهات، نسبت به سابق بیشتر شده است. گرچه از بعضی جهات وسائل و امور مُمِدّه و مُعِدّه برای ترقّی بسیار بیشتر شده است. منحیثالمجموع این مسائل برای انسان یک بصیرت و تفکر و تأمل دیگری را نسبت به وضعیّت جامعۀ عالمانۀ گذشته میطلبد. مسئولیّت علما در سابق نسبت به موارد و شبهات یاد شده، تقریباً فقط منحصر به بعضی از شبهات مکاتب إلحادی ـ بهطور مشخص ـ بود، بهگونهایکه اگر انسان یکی دو تا کتاب از آنها را میخواند دیگر نسبت به مطالب آنها اطلاع پیدا میکرد و به عبارت دیگر، مُچ آنها برای او باز میشد!
علت مبارزه و تهاجم علیه تشیّع
ولی امروزه مسئله خیلی گسترده شده و مبارزۀ با اسلام ابعاد خیلی مختلفی به خود گرفته است؛ مخصوصاً مبارزۀ با شیعه! چون احساس کردهاند که محوریت اسلام همان تشیّع است و بقیّۀ مِلل و نحل چندان محلّی از إعراب ندارند و فقط میخواهند همینقدر رو پای خودشان بایستند و این دنیای خودشان را با این عنوان سپری کنند، و اگر یک وقت در مقام پاسخگویی و جواب برمیآیند بهخاطر زندگی و حیات دو روزۀ خودشان است؛ وإلاّ نه کسی دل برای عمَر میسوزاند، نه برای ابوبکر! آنها چه کسی هستند که انسان برای آنها دل بسوزاند؟!
