جایگاه علوم الهی در مقایسه با علوم دیگر
4مرحوم آقای حداد میفرمودند:
سالکی که زن خوب نصیب او شود، بزرگترین شانس را آورده است!
این مطلب را آقای حداد میفرمودند. البته این شانس نصیب کسی نمیشود! ـ از ما که گذشت ـ ولی إنشاءالله نصیب شما بشود!
یعنی شما تصور کنید که افکار و آرزوها و تمنّیات جوانی که میخواهد وارد دانشگاه بشود چیست؟ این است که چند سال در دانشگاه درس بخواند تا اینکه کار بهدست آورد. حال اگر یک نفر برود و منبابمثال چهار سال یک دورۀ عمومی پزشکی را ببیند، بعد هم دو سال دورۀ تخصصی و سه سال هم دورۀ فوق تخصصی را ببیند، روی هم رفته حدود دَه سال میشود. اما بعد به او بگویند: «آقا اصلاً این طبابت شما هیچگونه عینیّت خارجی در خارج ندارد! فلان دستگاه آمده و از نظر تکنولوژی به آن حدی رسیده که دیگر این عمل و کار شما هیچ نتیجهای ندارد!» دراینصورت چهکار میکند؟! مگر دیوانه است که برود این درس را بخواند؟! شخصی که میرود و دَه سال درس میخواند، بهخاطر این است که در إزای این مطلب زندگی او بگذرد! و یا کسی که میرود در دانشکدۀ مهندسی و معماری و چند سالی دورۀ [عمومی] و بعد هم دورۀ تخصصی میبیند و اینطرف و آنطرف به بِناها سر میزند و خلاصه، از نظر طرح و معماری به مرتبهای میرسد که میتواند خلاقیت داشته باشد که ساختمانها را در اشکال مختلف طراحی و پیاده کند، حال اگر به این آقا بگویند: «الآن زمانه برای این نوع کارهای شما تمام شده است و تمام این طرحها موجود است [و نیازی به طرح شما نیست]!» البته الآن هم همینطور است و خیلی از افرادی که به دانشکدۀ معماری میروند، الگوها را از طرحهای آماده پیاده میکنند. لذا شما خیلی تعجب نکنید! چون از این ژورنالها بسیار دارند، یکی را برمیدارند میکَشند و میگویند: بله، ما کشیدیم! درحالیکه تمام اینها مانند درب، پنجره، جای سیم برق، آب و بهطور کلی تمام طرحهای مختلف منزل با تمام ابعاد آن در این ژورنالها موجود است. او فقط کاغذ را برمیدارد و آن طرح را روی ورق میآورد و بعد هم فرضاً یک میلیون میگیرد و میگوید: «بله، چقدر سختی دیدیم و چقدر زحمت کشیدیم و چقدر فلان کردیم!»

