وظایف طلاب علوم دینی
6بعد که دفترچهاش را دید گفت: «هان! نوشتهام! این نفر اول است و در هنرستان شاگرداول من بوده است! خُب حال او چطور است؟»
و وقتی کتابهای ایشان را میبیند (بسیار آدم عاقل و فهمیدهای هم بوده است) آهی میکشد و میگوید: «حالا میفهمم که این فرد عمرش را تلف نکرده است!»
التفات کردید؟! خب جناب آقای مهندس کذا! شما رفتید و زحمت کشیدید و[تلاش کردید]؛ الآن سنّ شما بیش از هشتاد سال است، اما چه شد و چهکار کردی؟! «اگر طبق این فرمول، فلان آلیاژ1 را با فلان متریال2 قاطی کنیم، میتوانیم از آن لولهای بسازیم که بتواند در آب اینقدر دوام داشته باشد و زنگ نزند!» همین؟! در این عمری که خدا به تو داده بود، فقط بهدست آوردی که باید این آلیاژ را به این نحوه ترکیب کنی تا این لوله با توجه به رسوبات و نمک دریا [پوسیده] نشود! یعنی به همین مقدار؟!
اما اینطرف قضیه، به آقا نگاه کن و ببین چه شده و به کجا رسیده است! و الآن از علم او نفوسی دارند همینطور بهره میگیرند و بعد هم خدا میداند چه خواهد شد! لذا یک نگاه به خودش و یک نگاه هم به این شاگردش میکند و میگوید: «این که شاگرد من بود، کجا رفت! و ما هم در همین دو دو تا چهار تا و سه دو تا شش تا و این فرمولها گیر کردیم و عمرمان تلف شد!» اینها برای همۀ ما عبرت است! اینها برای همۀ ما عبرت است!
با توجه به این قضیه است که بزرگان خیلی اصرار داشتند که انسان درس بخواند و هیچ چیزی را جایگزین درس نکند!
تأکید بزرگان بر جدّیت در دروس
مرحوم پدر ما بارها به ما میگفت:
اگر درس یا مباحثه داری و من شما را صدا میکنم تا به یک جایی برویم، بگو: من درس یا بحث دارم و نمیتوانم بیایم!
اصلاً خودشان به من میگفتند! حال اگر افراد دیگری باشند میگویند: «به به! مصاحبت در کنار اولیای خدا و به فلانجا رفتن [خیلی مهم است] و این توفیق و سعادت نصیب هرکسی نمیشود! آقا، درس را بگذار کنار، عشق [مهم] است و:
- . Alloy: بار (در فلزات)، عیار، درجه.
- . Material: جنس، مادّه، مصالح.

