وظایف طلاب علوم دینی
4حال اگر فرض کنیم که پدر ما مرحوم آقا نبود، اگر من میگفتم بیایید، میگفتید: «آقا برو دنبال کارت! چه میگویی بیایید؟! خودت بلند شو بیا! بیایید یعنی چه؟! هر کسی کار دارد خودش میآید! ما برای چه بیاییم؟!» پس خوب است من موقعیت خودم را بدانم و یکوقت این موقعیت مرا گول نزند و مرا فریب ندهد، و با عوض شدن اوضاع، تغییری در انسان پیدا نشود! «رَحِمَ اللهُ امْرَءًا عَرَفَ قَدرَه؛ خدا پدر و مادر آن کسی را بیامرزد که قدر خودش را بداند!»
خطر تأثیر موقعیتها و نوع برخورد افراد بر عالماء
لذا یک عالم باید به این نحو باشد که او را گول نزنند، آمد و رفتها او را گول نزند، سلام و صلواتهایی که میفرستادند او را گول نزند، و بیا و بروها او را فریب ندهد! مردم یک روز میآیند و یک روز همین مردم میروند!
چقدر افرادی بودند که نسبت به خود من میگفتند: «آقا، اگر ما یک هفته به شما تلفن نکنیم، دائماً در ناراحتی هستیم! اگر یک ماه شما را نبینیم، اصلاً زندگی برای ما سخت است!» از بلاد دور و بعیده به مشهد میآمدند و ما را میدیدند، و ما هم گرم میگرفتیم و مینشستیم صحبت میکردیم و گپ میزدیم؛ اما دیدید که بعد از قضایا و مسائلی که پیدا شد، رفتند که رفتند و چند سال است که اصلاً تلفن هم به ما نزدهاند!
این مردمی بودند که با چشممان دیدیم و شعبده و چشمبندی هم نبود! با چشممان دیدیم دیگر! آیا این تجربه کافی نیست؟! آیا دراینحال باید در وضعیت ما تغییر پیدا بشود؟! بنشینیم بر سرمان بزنیم که: «ای داد! فلان کس رفته است و دیگر به ما تلفن نکرده است!» به جهنم که رفته است! بنشینیم ماتم بگیریم که: «ای داد! چرا به ما کمتوجهی میشود و به ما سلام نمیکنند؟!» میخواهیم صد سال کسی سلام نکند! از سلام کردن چه نفعی به ما میرسد که از نکردن آن ضرری برسد؟! سلام کردنش نهتنها نفع ندارد بلکه هزار دردسر دارد! جداً عرض میکنم: هزار دردسر و هزار توقّع پشت آن هست!

