مكتبهاى مختلف درباره ذات و افعال حق تعالى
8علاوه، برهان فلسفی قائم بر این است که: بشر میتواند در اثر تزکیه و تصفیه حالی پیدا کند که در آن حال، خودیِ خود را از دست بدهد و ذات پروردگار، جانشینِ در صفات و افعال او بشود.
و امّا اینکه میگویند: خداوند فاعل خیرات است و انسان فاعل شرّ، این هم غلط است؛ بالأخره در عالم دو تا مبدأ، غلط است. حالا چه انسان بگوید: یزدان و اهرِمَن، به این عنوان این دو مبدأ را در عالم وجود قائل بشود؛ یا بگوید خدا فاعل خیرات است، انسان فاعل شرور؛ بالأخره دو مبدأ شد.
این مسأله راه حلّ دیگری دارد؛ یا اینکه باید بگوییم: شرور عنوان عدمی هستند، یا باید بگوییم از خواصّ اختیار انسان است، و خداوند انسان را مختار ایجاد کرده. بالأخره غیر از پروردگار فاعلی در عالم نیست و خالق و موجِدی نیست.
و امّا اینکه بگویند: خداوند انسان را خلق کرده و انسان افعال خودش را ایجاد کرده، این هم غلط است؛ انسان خالق افعال خودش نیست، انسان به فعل عنوان و حدّ میزند، و الاّ اصل خلقتِ فعل به دست خداست.
﴿خَلَقَكُمۡ وَمَا تَعۡمَلُونَ﴾1 ما اینجا آیۀ قرآن داریم! و علاوه، اگر انسان مستقلاًّ فاعل افعال خود باشد، این معنی تفویض است که: خداوند انسان را خلق کرد، بعد فعلش را به او تفویض کرد و در آن افعالی که انسان انجام میدهد دیگر حیات خدا، علم خدا، قدرت خدا، حکمت خدا، بصیرت خدا، ذات خدا، اینها هیچکدام دخالتی ندارند؛ منحاز میشود، یعنی: تیر از کمان بیرون میرود و هر کاری بخواهد بکند میکند؛ این خلاف مکتب توحید است که میگوید: در هیچ آنی، هیچ ذرّهای از ذرّات عالم وجود، از خدا جدا نیست؛ نه در اصل وجود، نه در بقاء، نه در ذات، نه در اسم و صفت، نه در فعل، هر موجودی از موجودات هر کاری که میکند، در حالی که میکند، زیر سیطره و هیمنۀ پروردگار است؛ و علم او و قدرت او و حیات او، مندکّ در علم و حیات و قدرت خداست؛ و هیچ ذرّهای در عالم وجود، در مُلک و ملکوت و آسمان و زمین و زیر زمین و آسمان سَبع و أرضون سبع، بخواهید پیدا کنید که از این قاعدۀ کلّی خارج باشد، نیست.
- سوره الصّافّات (٣٧) ذیل آیه ٩٦.

