مكتبهاى مختلف درباره ذات و افعال حق تعالى
6و در اخبار و آیات قرآن آنقدر دلیل بر بطلانِ تشبیه و تنزیه صرف ـ به این معنا که در اسماء و صفات هم او را از مشابهت و ربط با مخلوقات و ظهور در موجودات، تنزیه کنیم ـ وجود دارد، إلی ما شاء اللَه.
در اینجا دو مکتب معروف دیگر هم هست؛ این دو مکتب نیز باطل است.
در بطلان مکتب حلول و اتّحاد
یک مکتب، مکتب حلول است. میگوید: ذات پروردگار حلول میکند، میآید درون موجودات؛ این موجودات که میمیرند دومرتبه خدا در موجودات دیگر حلول میکند.
این حرف هم باطل است؛ چون ذات مقدّس پروردگار محدود نیست که در یک ظرفی یا در یک نفسی یا در یک جائی حلول کند. و موجودات مظاهر پروردگار هستند، غیر نیستند تا ذات به عنوان مظروف بیاید حلول در ظرف کند. و در نزد ارباب معارف، مکتب حلول باطل است؛ همۀ فلاسفه و بزرگان پنبۀ این را زدهاند و از مسلمیّات میدانند که حلول، حرف غلط و باطلی است. ولیکن نصاری قائل به این معنا هستند و میگویند: آن ذات پروردگار حلول کرده در سه اُقنوم؛ آن أقانیم عبارت است از: روح القدس و جبرائیل و ذات؛ که ذات را خدا میدانند و جبرائیل را عالَم عِلم میدانند و روح القدس را عیسی میدانند؛1 و میگویند: سه تا خدا داریم، خدا در این و در آن و در آن حلول میکند. اصلاً این باطل است.
یک مکتب، مکتب اتّحاد است. میگوید: خدا حلول نکرده ولیکن با بعضی از موجودات متّحد میشود (دو چیز است، یکی میشود!) انسان با خدا یکی میشود؛ جبرئیل با خدا یکی میشود؛ پیغمبران در بعضی از احوالات خود با خدا یکی میشوند.
این حرف هم غلط است؛ زیرا که اتّحاد لازمهاش اثبات إثنَینیّت و دوئیّت است و دو چیز است که با همدیگر یکی میشود، و در عالم وجود ما دو چیز نداریم؛ ذات پروردگار و صفات او واحد است، و تمام موجوداتی که خلق میکند اینها از ظهورات و از آثار صفات و اسماء خداست و عنوان دوئیّت ندارد که با خدا متّحد بشود. پس مذهب اتّحاد هم مثل مکتب و مذهب حلول باطل است.
- ظاهراً سهوی در عبارت متن صورت گرفته است. جهت اطّلاع رجوع شود به مهرتابان، ص ٢٠٣: «اقنوم علم همان کلمه مسیح، و اقنوم حیات روح است.» و نور ملکوت قرآن، ج ٢، ص ١٢٣: «آنان قائل بر سه اصل قدیم بودند؛ یکی: ذات که از آن تعبیر به أب (پدر) مینمودند. دوّمی: حیات که از آن تعبیر به روح القدس میکردند. و سوّمی: عِلم که از آن تعبیر به ابن (پسر) میکردند.
و هر یک از این سه اصل را که به نام اقنوم میخوانند (أب و ابن و روح القدس) خدا و اصل و قدیم میدانستند. و در اعتقادشان بِاسمِ الابِ و الابنِ و روحِ القُدُس معروف و مشهورند.
- ظاهراً سهوی در عبارت متن صورت گرفته است. جهت اطّلاع رجوع شود به مهرتابان، ص ٢٠٣: «اقنوم علم همان کلمه مسیح، و اقنوم حیات روح است.» و نور ملکوت قرآن، ج ٢، ص ١٢٣: «آنان قائل بر سه اصل قدیم بودند؛ یکی: ذات که از آن تعبیر به أب (پدر) مینمودند. دوّمی: حیات که از آن تعبیر به روح القدس میکردند. و سوّمی: عِلم که از آن تعبیر به ابن (پسر) میکردند.

