اهل بیت علیهم السلام ، راه اتصال بشریت به پروردگار
4انسان هم همین است؛ تا به انسان یادآوری میکنند مطلب این است: دو ضرب در دو مساوی با چهار است؛ و چهار ضرب در پنج میشود بیست؛ اگر شما بیست را هم بگذارید در داخل پرانتز و خارج پرانتز یک هشت بگذارید، میشود صد و شصت، این هم مسلّم است و همینطور است. و فردا انکار میکند، صد در صد انکار میکند! آدم باید دو مرتبه بیاید بگوید: آقا جان! دو ضرب در دو داریم که قبول داری؟! بعد، آن هم ضرب در پنج را قبول داری که میشود بیست؟! الی آخر.
یکسان بودن طاعت و معصیت برای کسی که به صراط مستقیم نرسیده
حالا دیگر اگر کسی تا هنگام موتش، خدا دست او را بگیرد و آنجا با اقرار از دنیا برود، خیلی خوب است؛ ولیکن انسان آنجا هم انکار میکند! یعنی آنقدر انسان لجباز است که زود یک لگد میزند و این شیری را که از این گاو دوشیدهاند و مدّتی زحمت کشیدهاند تا این را دوشیدهاند، با یک لگد همه را از بین میبرد! قرآن میگوید:
﴿وَإِذَآ أَنۡعَمۡنَا عَلَى ٱلۡإِنسَٰنِ أَعۡرَضَ وَنََٔا بِجَانِبِهِۦ وَإِذَا مَسَّهُ ٱلشَّرُّ كَانَ ئَُوسٗا * قُلۡ كُلّٞ يَعۡمَلُ عَلَىٰ شَاكِلَتِهِۦ فَرَبُّكُمۡ أَعۡلَمُ بِمَنۡ هُوَ أَهۡدَىٰ سَبِيلٗا﴾.1
«وقتی که ما به انسان نعمتی میدهیم، این میرود در نعمت و غرق در نعمت میشود، همه را فراموش میکند، ما را فراموش میکند، تمام نقاط مثبت را فراموش میکند، تمام حقائق را فراموش میکند؛ چون این میرود
در هوای آن نعمتی که به او داده شده است و آن اشعۀ امواج طلا و آن جواهر یا آن خیالاتی که افکار او را پُر کرده است، چنان این را میگیرد که نمیگذارد دیگر دیدۀ بصیرتش از این تجاوز کند؛ ﴿أَعۡرَضَ﴾ بهکلّی اعراض میکند؛ ﴿وَنََٔا بِجَانِبِهِۦ﴾ تکیه میکند بر پهلوی خودش و میگوید: نه خدایی هست و نه... ! ﴿وَإِذَا مَسَّهُ ٱلشَّرُّ﴾ اما اگر یک گرفتاری به او برسد، گوشمالی بشود، یک ضَرّی به او وارد بشود ﴿كَانَ ئَُوسٗا﴾ این همان خدایی را هم که فیالجمله سابقاً به عنوان اعتماد و اتّکاء به او التجاء میشد، در موقع این ضرّ هم نمیرود دنبال همان خدا تا او را بگیرد، این باز هم از این خدا مأیوس است.»
- سوره إسراء (١٧) آیه ٨٣ و ٨٤.

