اهل بیت علیهم السلام ، راه اتصال بشریت به پروردگار
2أعوذُ بِاللَه مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیمِ
بسم اللَه الرحمن الرحیم
وَ صلّی اللَه عَلَی محمّدٍ وَ آلِهِ الطّاهِرین
وَ لَعنَةُ اللَه عَلَی أعدائِهِم أجمَعین
شعر ناشی اکبر دربارۀ اهلبیت علیهم السّلام
١. [بِآلِ مُحمّدٍ عُرِفَ الصَّواب *** و فی أبیاتِهم نَزَلَ الکتاب] ٢. و هُم حُجَجُ الإلَهِ علیٰ البَرایا *** بِهِم و بِجَدِّهِم لا یُستَراب1و2 «١. راه راست و مستقیم فقط به آل محمّد شناخته میشود و در خانههای اینهاست که کتاب نازل شده، قرآن نازل شده است. ٢. و برای همۀ افراد مردم روی زمین، فقط اینها هستند که اسوه به سوی خدا هستند و فقط بهواسطۀ اینها و جَدّ اینها، آن محل و آن مرکزی است که شکّ و تردید و... راه پیدا نمیکند، انسان در آنجاها متوقف نمیشود، متضرّر نیست.»
ولی در همه جا شک است، تردید است، ریب است، هرجا انسان پا میگذارد تکان میخورد؛ امّا آنجا که انسان پایش را میگذارد و محکم است، از همۀ خطرات مصون است، اینها هستند. این حرف، حرفِ درستی است دیگر، حرفی که این انسان زده، درست است.
اشعار شافعی در ولاءِ اهلبیت
شافعی خیلی اشعار دارد که در اقرار و اعتراف به ولای آل محمّد و... قوی است؛ و لذا بعضیها اصلاً شافعی را شیعه دانستهاند و فقط علّت اینکه با شیعهها تفاوت دارد این است که مدارک فتوایش از همان مدارک اهلتسنّن است، مثل ابوحنیفه و سفیان ثوری و حسن بصری و امثال اینها، گرچه خودش با ابوحنیفه هم اختلافاتی دارد.3 و الاّ از این گذشته، در اشعاری که دارد خیلی قوی است بر اینکه منحصر میکند ولاء را به ولای آلِ بیت و اصلاً بعضی اوقات میگوید که:
اگر رافضی بودن این باشد که انسان از محمّد و آل محمّد تبعیّت کند و آنها را دوست داشته باشد، همۀ جن و انس شهادت بدهند که من رافضی هستم!4
تبیین معنای «بِهِم وَ بِجَدِّهِم لا یُستَراب»
حالا صحبت در اینجاست که چرا: «بِهِم وَ بِجَدِّهِم لا یُستَراب»؟ چرا عدم تزلزل در اینجا انحصار پیدا کرده است؟ چرا انسان هرجا دست بیندازد استمساک به عروةاللَهالوثقی نیست؟ و هرجا پا بگذارد متزلزل است؟ عروةاللَهالوثقی فقط منحصر در اینهاست، که استمساک به حلقۀ قوی و ریسمان قویم است! چرا انسان در هرجا پا بگذارد؟! ممکن است چالهای باشد و انسان میافتد و در تاریکی است! امّا آنجا، جایی است که وقتی انسان پا میگذارد، محکم است و نور است و قدرت است.
- سفینة البحار، ج ٧، ص ٦٦.
- امام شناسی، ج ١٢، ص ٣١٧، تعلیقه ١:
«از اینجاست که ناشی اکبر شاعر شیعی اهلبیت در اشعارش، منزلت علم أمیرالمؤمنین علیه السّلام را طوری توصیف کرده است که مردم تاب تحمل آن را نداشتند و از آن میترسیدند. آنجا که میگوید:
[١] بآل محمّدٍ عُرِفَ الصوابُ ** و فی ابیاتهم نزل الکتابُ
[٢] و هم حُجَج الإله علی البرایا ** بهم و بجدّهم لا یستراب
[٣] طعام سیوفهم مهج الاعادی ** و فیضُ دم الرّقاب لها شرابُ
[٤] و لا سیّما أباحَسن علیًّا ** له فی العلم مرتبة تهابُ
[٥] إذا نادت صوارمه نفوساً ** فلیس لها سوی نعمٍ جوابُ
[٦] و بین سنانه و الدّرع صلحُ ** و بین البیض و البیض اصطحابُ
[٧] هو النّبأ العظیم و فلک نوح ** و بابُ الله و انقطع الخطابُ
”[١]. راه راست به آل محمّد شناخته شد و در خانههای آنها قرآن فرود آمد.
[٢]. و آنها هستند که حجّتهای خداوندند بر مردمان که نه در ولایت و امامت ایشان شکّی است و نه در نبوّت جدّشان رسول خدا.
[٣]. خوراک و خوردنی شمشیرهای آنها خون دلهای دشمنان است و آب و آشامیدنی آن شمشیرها جریان و فیضان خون گردنهای آنهاست.
[٤]. بالأخص حضرت ابوالحسن علی بن ابی طالب که دارای مقام و مرتبه علمی است که مردم از آن در هراس و دهشت افتند.
[٥]. چون تیغهای شمشیرهای او نفوس دشمنان را به سوی خود بخواند، آنها غیر از پاسخ اجابت جوابی ندارند.
[٦]. پیوسته در میان نیزه او با زره دشمن صلح و آشتی است همچنان که در میان شمشیر او با کلاهخود دشمن همنشینی و مصاحبت است.
[٧]. اوست خبر بزرگ و کشتی نوح و باب خداوند، و دیگر گفتار منقطع است و کلام تمام است.“
در نامه دانشوران ناصری، ج ٥، ص ٤٠٥ تا ص ٤٠٧ درباره سرایندۀ این ابیات بحث کرده است و گوید:
”محدّث نیشابوری، آنها را به ابن فارض مصری، عارف مشهور نسبت داده و دلیل صریح بر تشیّع وی گرفته است. و سپهر کاشانی در ناسخ التواریخ و صاحب کفایة الخصام که ترجمه غایة المرام است، آن را از عمرو بن عاص دانستهاند؛ و حتی صاحب کفایة الخصام میگوید: امام فخر رازی در تفسیر خود بر این سخن تصریح کرده است و نیز برخی از محدثین همچون مهذبالدّین احمد بن رضا در تحفة الذخائر این اشعار را در جمله قصایدی که در روز عید غدیر خم گفتهاند مذکور ساخته و به عمرو بن عاص منسوب میداند. سپهر در ذیل یوم الغدیر که این ابیات را از عمرو بن عاص نقل میکند، دو بیت در ما قبل بیت اخیر میافزاید که:
علیُّ الدّرُّ الذهبُّ المصفّی ** و باقی الناس کلُهم ترابُ
هو البکّاءُ فی المحرابِ لیلاً ** هو الضَحّاک إذا اشتدّ الضِـّرابُ
«فقط علی است که درّ درخشان و طلای خالص است و بقیۀ مردم همگی خاکند.
اوست که در محراب عبادت در شبهای تار به شدّت میگرید و در روزهای روشن در معرکۀ جنگ که گیرودار افزونی یافته و حمله به حمله پیوسته است، به شدّت خنده مینماید.»“
آنگاه گوید: ”از ترجمۀ احوال علی بن عبد الله، شاعر شیعی که او را ناشی اکبر گویند، این طور استفاده میشود که این ابیات از اوست. ناشی میگوید:
من در سال سیصد و بیست و پنج هجری در جامع کوفه، شعر خویش املاء میکردم و مردم مینوشتند. ابوالطیب متنبّی در آن جمع حاضر میشد و هنوز شهرتی نداشت و به لقب متنبّی معروف نبود. روزی آن قصیده را املاء کردم که مطلعش این بیت است:
بآل محمّدٍ عُرِفَ الصوابُ ** و فی ابیاتهم نزل الکتابُ
چون رسیدم به این دو بیت که در ستایش أمیرالمؤمنین علیه السّلام است:
کأنّ سنان ذابله ضمیرُ ** فلیس عن القلوب له ذهابُ
و صارمُهُ کبیعته بِخُمّ ** معاقده من القوم الرقابُ
«گوئیا نیزۀ وی اندیشه خاطر است که هیچگاه از دلها بیرون نرود.
و تیغ او به مثابۀ بیعت غدیرش در گردنهای آن گروه است.»
چونکه این دو بیت را بخواندم، دیدم ابوالطیب متنبّی هر دو را نوشت و با خویش بداشت تا بعداً همین مضمون را در اشعار خود آورد.“
باری نویسندۀ نامه دانشوران انتساب این بیت را از جهاتی که ذکر میکند به ناشی اکبر، اقرب میداند؛ زیرا که سبک و سیاقت و مضمون و نظم این سخن نه با اسلوب صدر اول موافق است و نه با لسان شرفالدین عمر ابن فارض.» - جهت اطلاع بیشتر پیرامون انتقاد شدید شافعی از ابوحنیفه امام شناسی، ج ١٦ و ١٧، ص ٤٣٨.
- امام شناسی، ج ١٦ و ١٧، ص ٤٩٠:
«إن کانَ رَفضًا حُبُّ آلِ مُحَمَّدٍ ** فَلیَشهَدِ الثَّقَلانِ أنّی رافِـضی*
اگر بنا بشود رافضی بودن، محبّت آل محمّد بوده باشد، پس جنّ و انس گواهی دهند که من از رافضیان هستم.»
*. معجم الأدباء، ج ١٧، ص ٣١٠؛ تاریخ مدینة دمشق، ج ٩، ص ٢٠؛ تفسیر الرازی، ج ٢٧، ١٦٦.
و نیز در امام شناسی، ج ١٦ و ١٧ ، ص ٤٨٧، «شرح حال محمّد بن ادریس شافعی»:
«وقتی از شافعی از اوصاف مولانا امیرالمؤمنین علیه السّلام پرسیدند، او در پاسخشان گفت: ”ما یَسَعُنِی أن أقُولَ فی حَقِّ مَنِ اجتَمَعَت فیهِ ثلاثٌ مع ثلاثٍ لَم یَجتَمِعنَ فی أحَدٍ قَطُّ: الجُودُ مع الفَقرِ، و الجَلادَةُ مع الرّأیِ، و العِلمُ مع العَمَلِ.“ ثُمَّ أنشا یَقولُ:
”أنا عَبدٌ لِفَتًی أُنزِلَ فیهِ هَل أتَی ** إلیٰ مَتیٰ أکتُمُهُ إلیٰ مَتیٰ إلیٰ مَتیٰ؟“
”مرا توان آن نیست که لب بگشایم در حقّ کسی که در وی سه صفت با سه حالت گرد آمدهاند، آن صفاتی که با آن حالات، هیچوقت در کسی گرد نیامدهاند: سخاوت با فقر، و تردستی با عاقبتاندیشی، و علم با عمل. و سپس شروع کرد به سرودن این بیت:
من بنده و غلام آن جوانمردی میباشم که دربارۀ او سورۀ هَل أتیٰ فرود آمد. تا کی من این حقیقت را کتمان کنم؟! تا کی؟! تا کی؟!“
و نیز از او نقل شده است که در جواب مرد دیگری که از این موضوع از او پرسید، او در جواب گفت: ”ما أقُولُ فِی رَجُلٍ أسَرَّ أولیاؤُهُ مَناقِبَهُ تَقیَّةً، و کَتَمَهُ أعداؤُهُ حَنَقًا و عَداوَةً، و مَعَ ذَلِکَ قَد شاعَ مِنهُ ما مَلأتِ الخافِقَینِ.
من چه بگویم راجع به مردی که دوستانش مناقبش را از روی خوف و تقیّه کتمان کردند، و دشمنانش از روی کینه و عداوت. و با وجود این، بهقدری از آن مناقب شیوع پیدا کرده است که مشرق و مغرب عالم را پر کرده است.“... .
و از جمله آنچه مشهور و متواتر از اوست، گفتار اوست در جملۀ آنچه که تمامیاش بدو نسبت داده شده است:
١. لَو أنَّ المُـرتَضَی أبدا مَحَلَّه ** لَخَرَّ النّاسُ طُرًّا سُجَّدًا لَه
٢. و ماتَ الشّافِعِیُّ لَیسَ یَدرِی ** علـیٌّ رَبُّهُ أم رَبُّهُ الله
”١ـ اگر هرآینه مرتضی محلّ و جا و موقعیّت خود را ظاهر مینمود، تحقیقاً جمیع مردم به سجدۀ وی بر روی خاک میافتادند.
٢ـ و شافعی مُرد درحالیکه نمیدانست: پروردگار او علی است و یا پروردگارش الله است.“
و همچنین از اوست:
١. إذا فِی مَجلِسٍ ذَکَروا عَلیًّا ** و شِبلَیهِ و فاطِمَةَ الزَّکِیَّة
٢. یُقالُ: تَجاوَزُوا یا قَومِ عَنه ** فَهَذا مِن حَدِیثِ الرّافِضِیَّة
٣. بَرِئتُ إلَی المُهَیمِنِ مِن أُناسٍ ** یَرَونَ الرَّفضَ حُبَّ الفاطِمیَّة
٤. علیٰ آلِ الرَّسُولِ صَلاةُ رَبّی ** وَ لَعنَتُهُ لِتِلکَ الجاهِلِیَّة
”١ـ وقتی که در مجلسی نام علی و دو شیربچّۀ او و فاطمۀ مطهّر و کامل در انسانیّت برده شود،
٢ـ میگویند: ای قوم! از ذکر آنان روی بگردانید، چراکه اینگونه گفتار، گفتار رافضیان است.
٣ـ من به خداوندِ با هیمنه و با سیطره، بیزاری میجویم از مردمانی که رافضی بودن را محبّت خاندان فاطمه میپندارند.
٤ـ بر آل و اهلبیت رسول خدا باد صلوات پروردگار من! و لعنت او بر آن اندیشۀ جاهلیّت باد!“»

