اهمّیت مسئلۀ یقین در سیر و سلوک إلیالله
7بنده خود شاهد بودم در زمان مرحوم آقا ـ رضوان اللَه علیه ـ و ارتباطشان با اساتیدشان که در عین رفاقت و در عین صمیمیت که همه به آن معترف بودند و هستند، در عینحال راه خودشان را میرفتند و مسیر خودشان را طی میکردند. نسبت به مطالب آنها اشکال داشتند، إنقلت و إنقلت داشتند؛ ولی آن رفاقت را از دست نمیدادند و آن ارتباط را بههم نمیزدند و در عالم خود، مسیر خود را طی میکردند. نسبت به مطالبی که در ارتباط با اساتیدشان بود، نسبت به استاد مطلق، مرحوم حداد ـ رضوان اللَه علیه ـ که تا آخرین روز حیات در تحت تبعیّت و اطاعت از این استاد بودند و بنده خود از نزدیک، مو به مو و لحظه به لحظه شاهد این اطاعت بدون قید و شرط و اطاعت مطلق بودم و همین باعث شد که این مرد بزرگ به آنجایی برسد که باید برسد، توجه میفرمایید، همین قضیّه بود.
در وقتی که من نسبت به ارتباط بعضی از بزرگان و علما از ایشان سؤال کردم: آیا اینها تمام اختیار و اراده و خواست خود را در اختیار شما گذاشتند؟ فرمودند:
ابداً ابداً! اینها یکدهم خواست و اراده را به ما دادند؛ نهدهم را برای خود نگه داشتند!
مگر این علمیت در اینجا هم نبود؟! مگر این فضل و دانش در اینجا هم نبود؟! پس چرا ایشان تمام اراده و خواست و رضا و تفکر و تعقل و گرایش و میل و شوق را تا آخرین لحظۀ حیات در اختیار استادش، حضرت حداد قرار میدهد و حتّی به دستور او از طهران به مشهد مهاجرت میکند؟! اما در مورد دیگران ما این مسئله را نمیبینیم.
نکتۀ کلیدی برای سالک راه خدا
اینجا است که آیۀ قرآن به کمک میآید و ما را از این تردید بیرون میآورد: ﴿يَـٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ عَلَيۡكُمۡ أَنفُسَكُمۡ﴾؛ مواظب خودتان باشید! نگاه نکنید که عجب، فلان شخص با این موقعیت و با این مقام و با این خلوص و با این اهتمام و با این اشتیاق که واقعاً هم درست و بهجا و صحیح است، چرا باید به این وضعیت بیفتد؟! چرا باید گرفتار بشود؟! چون معیار برای راه شما آن شخص نیست که بخواهید نگاه کنید؛ معیار برای راه شما عقل شما است، منطق شما است، فطرت شما است. چه شخصی تضمین داده است که اگر انسان بخواهد به یک رتبه از مراتبی برسد و به یک افق از افق علمی دست پیدا کند دیگر کار او تمام است و دیگر راه او رفته شده است؟! نهخیر، تازه اوّل کار است و اوّل حرکت و اوّل تصمیم است.

