اهمّیت مسئلۀ یقین در سیر و سلوک إلیالله
6در زمانهای گذشته و سابق، در آن مجالهایی که ما در خدمت بزرگان بودیم و کیفیّت رفتار آنها را مشاهده میکردیم، این جریان بالخصوص کاملاً مشهود بود که در عین ارتباط، حساب خود را داشتند؛ در عین همنشینی و مجالست با دوستان، به فکر درد و دوای خود بودند؛ در عین ارتباط با افراد مختلف و صحبتهای مختلف و ملاقاتهای مختلف، بهدنبال مسئلۀ خود بودند.
بنده در یکی از این مجالس شرکت کرده بودم؛ ایشان فرموده بودند که بیایم. حتّی بعضی از دوستان آمده بودند و افراد دیگری هم بودند. صحبت هم بود و مجلس، مجلس خوبی بود و مطالب خوبی رد و بدل شد؛ ولی اختلاف بین افکار و بین روش کاملاً مشخص بود که در طرف مقابل ـ ولو اینکه از دوستان هستند ـ [اختلاف] با افراد دیگر چه قسم است! وقتی که از آن مجلس بیرون آمدیم، رو کردم به مرحوم آقا گفتم: آقا، آیا شما مطالبی را که اینها میگفتند تأیید میکردید؟ فرمودند: «یکیاش را هم تأیید نمیکنم!» یک ساعت صحبت، یک ساعت رفاقت، یک ساعت خنده و مزاح، یک ساعت سخن در مسائل مختلف؛ ولی بهاندزاۀ یک ثانیه همراه و همدوش نبوده است. راه خودش را داشته و مسیر خودش را طی میکرده است؛ گرچه چند صباحی بنشیند و سخن بگوید! اینجا مسئله خیلی مهم است!
این آیۀ قرآن1 آیۀ عجیبی است، راه سالک را نشان میدهد و راه شیعۀ امیرالمؤمنین را مینمایاند، راهی که باید ما در اینجا در پیش بگیریم؛ ولی متأسفانه بسیاری از ما هنوز که هنوز است در این نقطه تسامح میکنیم و به این و آن نگاه میکنیم؛ آی فلانی اینطوری کرده است! آی فلانی آنطوری کرده است! بله، ابتدای مسئله قدری مشکل است و تا این قضیّه بخواهد برای انسان محقّق بشود و بهصورت یک واقعیت در بیاید و روش زندگی و منش انسان را تغییر بدهد، کار دارد. این مسئله را میپذیریم؛ ولی در این راستا باید حرکت کنیم. بزرگان که رفتند و به مطلب و مطلوب رسیدند، این راه را رفتهاند.
- سوره مائده (٥) آیه ١٠٥.

