خصوصیت دعوت به توحید
4رسول خدا میفرماید و خدا به پیغمبر دستور میدهد که به مردم اینچنین بفرماید و دستور خدا را برای سعادت مردم، اینچنین ابلاغ کند. نمیفرماید: هر وقت دیدی مردم به یک سمت گرایش پیدا کردند، تو هم سخنانت را به همان سمت متمایل کن؛ وقتی دیدی فضا و شایعات به یک سمت توجه میکند، در رفتار و کردار و گفتارت تغییر ایجاد کن؛ وقتی دیدی که مردم به یک جهت تمایل دارند، تو هم موجسوارانه به همان سمتِ تمایلات مردم حرکت کن! این دعوت دیگر نمیتواند دعوت إلیاللَه باشد؛ دعوت به سمت و سوی مسائل ظاهری و اهواءِ ظاهری و سلیقههای شخصی است. در این دعوت دیگر جایی برای سعادت نیست. یک روز مردم به یک سمت گرایش پیدا میکنند، فردا مردم برمیگردند و به سمت دیگر میروند. یک روز مردم یک شخص را انتخاب میکنند، فردا همین مردم به سمت و سوی دیگری تمایل پیدا میکنند. اینکه برای انسان سعادت نمیشود. امروز این در به اینطرف بچرخد، فردا این در به آنسمت بچرخد. پس کدامیک از این دو طرف راه سعادت و راه فلاح است و کدامیک از این دو طرف موجب نجات است و در کدام طریق انسان از نفس خارج میشود و پلههای ترقّی را طی میکند؟ اینکه هر روز به یک سمت گرایش پیدا کند، تا آخر عمر راه به جایی نمیبرد، دردی از او دوا نمیکند و مسئلهای برای او حل نمیکند. مردم گرایش پیدا کردند خوشحال بشود، روگرداندند بدحال بشود!
رسول خدا از جانب پروردگار این بلاغ را به مردم ابلاغ میکند: ﴿هَٰذِهِۦ سَبِيلِيٓ أَدۡعُوٓاْ إِلَى ٱللَهِ﴾؛ هرکه میخواهد، بسم اللَه! و هرکه نمیخواهد، راههای دیگری وجود دارد! آیه بسیار آیۀ عجیبی است؛ مانند سایر آیات قرآن، خیلی آیۀ عجیبی است.
قرآن از منظر اولیا
همانطور که چند شب پیش، خدمت رفقا عرض میکردم، واقعاً این قرآن کتاب عجیبی است و ما قدر این قرآن را ندانستهایم و نمیدانیم. من در زمانی که تجربۀ مصاحبت با اولیای الهی و بزرگان را داشتم، از این مسئله خیلی تعجب میکردم که چطور آنها اینقدر به این قرآن توجه دارند! بارها میشد در حضور اساتید بزرگ، اولیای الهی که مینشستم، میدیدم اینها قرآن را باز میکنند و میخوانند و مدتی تأمل و تفکر میکنند و بیست دقیقه نیم ساعت صحبت نمیکردند و حرف نمیزدند. بعد، قرآن را میبستند و کنار میگذاشتند و شروع میکردند به گفتن بعضی از مطالب. و همینطور دائم با این قرآن حشر و نشر داشتند. صدای قرائت قرآن آنها هنوز در گوش من طنینانداز است. و برای خود، این سؤال را مطرح میکردم؛ چون نمیفهمیدم، جاهل بودم، به حقایق قرآن اطّلاع نداشتم و تصور میکردم که کتاب الهی و این آیات مبارکات که از جانب پروردگار آمده است، بهجهت نورانیت و تبرّکی که دارد، موجب جلای نفس و جلای روح میشود؛ در همین مقدار! و به همین مقدار بسنده میکردم. آیاتی که میخواندیم، قصص و مطالبی که در قرآن بود، برای من در همان حدّ ظاهری خودش ظهور و بروز داشت؛ به رموز آیات قرآن اطّلاع نداشتم و به آن اسرار مطلع نبودم.

