حقیقت توحید و راه رسیدن به آن
6من نمیگویم لبیّکی که میگوییم مانند لبیّک ابراهیم خلیل است؛ از عهدۀ ما برنمیآید و برنخواهد آمد! جایی که او میآید و دستور پیدا میکند که باید از زن و فرزند خود منقطع شوی و بهطور کل آنها را رها کنی، به تنها امید و ثمرۀ حیاتش پشت میکند و آنها را در بیابان سوزان به امان خدا رها میکند؛ حتّی مکلّف میشود و دستور پیدا میکند که به پشت سر خود هم نگاه نکند و وقتی زن و فرزند خود را قرار میدهد، دیگر نسبت به عاقبت و مآل آنها خطوری در ذهن او نکند!
آن، یک مسئله و حال و هوایی است که گرچه ما باید به همان کیفیّت باشیم، اما تا رسیدن به آنجا فاصله است؛ ولی حدّاقل که میتوانیم این کار را انجام بدهیم، چرا انجام ندهیم؟! چرا افرادی که به حج مشرّف میشوند حتماً باید با خودشان تلفن ببرند؟! برای چه؟! چرا افرادی که میخواهند لبیک پروردگار را بگویند، باید با تصورّات و با تعلقّات باشد؟! اینکه لبیک نشد! این همراه بودن ثقل و بار است!
توجّه کنید رفقا! ما مجبور نیستیم که همراه با آنچه پیش میآید حرکت کنیم؛ ما باید خود تصمیم بگیریم که چه کنیم و خود باید تصمیم بگیریم که چگونه زیست کنیم و خود باید تصمیم بگیریم که آنچه به صلاح خود است برداریم و آنچه به فساد ما است به کناری بگذاریم. که گفته است باید کسی که به مکّه برود با خودش موبایل ببرد؟! که گفته است وقتی که در این شرایط و به این کیفیّت است، انسان باید به نحوی باشد که آن آثار و آن خصوصیّات برای او ظاهر نشود؟! راهی را رفته، زحمتی را کشیده، ندای معبود را پاسخ گفته است، ولی نیمهتمام و سی درصد، چهل درصدد؛ چرا صد در صد نباشد؟! چرا خودمان را به مرتبۀ بزرگان نزدیک نکنیم؟! چرا به آنچه آنها توصیه کردند، ما عمل نکنیم؟! برای چه؟! خُب نفع کمتر است و فایده کمتر گیر میآید. شما یک عمره بروید بدون این مسائل، ببینید آیا فرق نکردید؟! شما یک حج بروید با این انقطاع، آنوقت ببینید آیا تأثیرش بیشتر نبوده است؟!

