حقیقت توحید و راه رسیدن به آن
5و چقدر حجّ میتواند برای انسان مفید باشد و آن اثر را بر نفس انسان بار کند، درصورتیکه این معنا و مقصود حاصل باشد؛ نهاینکه هر روز و هر شب با تلفن و امثالذلک انسان تماس بگیرد:«فلانی چه شد؟ حالش چطور است؟ اوضاع چطور است؟ معاملاتی که قرار است در شهر انجام بشود، آیا به قوّت خود باقی است؟ چه افرادی در این مدّتی که من نیستم چه کارهایی انجام میدهند؟» و رتق و فتق امور خود را از آنجا بکند! این حّج فایدهای ندارد و حجّی نیست که آن اثر بر آن مترتّب شود! خوشا به حال آن حجّاج و آن ضیوف خدای متعال که در سابق به حج مشرّف میشدند. این وسایل امروز نبود، این اموری که تعلّق انسان را اضافه میکند و باعث پیوند بیشتر انسان با اطرافیان است نبود. در آن سالی که ما به حج مشرّف شدیم، تماس خیلی سخت بود، ارتباط خیلی مشکل بود، افراد بهتر توجّه داشتند و بیشتر بهره میبردند. لازمۀ حج و رسیدن به آن مطلوب، جدا شدن و قطع شدن از این تعلّقات است.
[گه دلم پیش تو گاهی پیش اوست] *** رو که در یک دل نمیگنجد دو دوست1 انسان باید از تعلّق بیرون بیاید تا بتواند به نیکی و درستی و صحّت، به ندای پروردگار لبیّک بگوید. این لبیّکی که حجّاج در ابتدای احرام میگویند، لبیّک قطع از تعلّقات است، لبیّک قطع از زن و بچّه است، لبیّک قطع از معاملات و روابط در شهر و روستا است، لبیّک به [قطع] ارتباطات خانوادگی و جیران و شهر و منطقه و روابط و صداقت است. به این معنا لبیّک میگویند و به این ندا دارند پاسخ میدهند؛ منتها امروزه ما میبینیم که افراد وقتی که حج انجام میدهند، آن تعلّق را با خود به آن دیار میبرند، آن روابط را حفظ میکنند، آن تخیّلات و تصوّرات را با خود نگه میدارند، آنچه در آن حال و هوا در شهر و دیار خویش بهسر میبردند و آن حال و هوا را با خود قرین و همنشین میکنند! اینکه فایدهای ندارد و لبیّکی در اینجا گفته نمیشود! لبیّک یعنی قطع امید و قطع علاقه.
- گنجینة الأسرار، عمان سامانی، بخش ٢٨.

