معنای تقوا و مراتب آن
8شعری عالی از حلاّج در وصف دنیا
کــانَــت لِنَفسی1 أهــواءٌ مُــفَـرَّقَـة *** فاستَجْمَعَت مُذ رَأَتکَ العَینُ أهوائی2 «قبل از اینکه چشمم به جمال تو بیفتد، دارای هواها و میلهای متشتّت و متکثّری بودم؛ هواها و میلهای من تمام به دنیا برمیگشت. تمام آرزوهای نفسانی من برای گذران دنیا به شُعَب مختلف و به فروعات مختلف او بود. هر روز به یک جا رو میآوردم. امروز برای کسب وجاهت تلاش میکردم، فردا بهدنبال مال میرفتم، روز دیگر برای مسائل دیگر قیام میکردم. افراد را میخواستم متوجه خود کنم، در میان مردم خود را محبوب کنم و جاذبهها را بهسمت خود جذب کنم. از بدی و انتقاد میگریختم. از مدح و ثنا خوشم میآمد و رو میآوردم. اینها مسائلی بود که قبل از اینکه چشمم به جمال تو بیفتد در این مسائل گرفتار بودم. ولی از آن زمان که با تو همنشین شدم و لذت دیدار تو در مذاق من افتاد و چشمم به جمال تو آشنا شد، تمام این امیال همه به کنار رفت؛ دیگر بهدنبال مال نیستم. دیگر از مردم فرار میکنم. از اجتماعات گریزانم. تا دیروز اگر تنها بودم، این مسئله مرا آزار میداد، امروز دیگر ارتباط با مردم، موجب ناراحتی و انزعاج و موجب انزجار من است؛ بالاتر از انزعاج! دیگر از ارتباطات خرسند نیستم، بلکه دارم فرار میکنم. چرا؟ چون این ارتباطات با ارتباط با تو نمیسازد. این مسائل با خلوت با تو نمیسازد. رفتن به این سو و آن سو دیگر با ارتکاز خلوتنشینی با تو جور درنمیآید. تمام این اهواء و تمام این امیال قبل از مشاهدۀ تو و قبل از لذت همنشینی با تو، برای من صورت دیگری داشت؛ محبوب بود، جاذب بود، مورد توجه من بود. اگر یک روز یک شخصی را نمیدیدم برای من سؤال بود. اگر یک روز یک کسی مرا نمیدید، بهدنبال این میافتادم که چه شده که او امروز مرا ندیده است؟! مگر من کاری انجام دادهام؟! بروم و دوباره او را متوجه خود کنم! اگر امروز برخورد نداشتم، اگر امروز کسب مال نمیکردم، آن روز برای من روز مَیشوم و روز بدی بود. آن روزی برای من روز مبارکی بود که میتوانستم بهمقدار زیاد از متاع دنیا بهره بگیرم، بهمقدار زیاد از افراد بهسمت خود جذب کنم و بهمقدار زیاد در میان مردم محبوبیت ایجاد کنم. این مسئله برای من محبوب بود و من به این مسئله توجه داشتم. حالا کارم به جایی رسیده است که میخواهم اصلاً کسی مرا دوست نداشته باشد! لقای آنها را بخشیدم، ارتباط با آنها را به ارتباط با دوست تبدیل کردم و به مال دنیا دیگر توجهی ندارم؛ چه برای من امروز حاصل بشود چه حاصل نشود، فرق نمیکند.»
- خ.ل: لِقَلبی.
- دیوان الحلاّج، ص 171. روح مجرّد، ص 219:
«در دل من اندیشهها و افکار متشتّت و گوناگون بود؛ اما وقتی که چشمم به رویت افتاد، تمام آن آراء و افکار در تو خلاصه و جمع شد.»

