معنای تقوا و مراتب آن
7هر شخص در هر مرتبهای که هست، به مقتضای همان مرتبه، احکام و تکالیفی دارد؛ اگر نسبت به رعایت آن احکام اهتمام داشت، وارد مرتبۀ بعد خواهد شد و اگر در انجام آن احکام و تکالیف کوتاهی کرد، در همان مرتبهای که هست متوقف خواهد شد و حرکتی نخواهد کرد.
ممکن است این مسئله برای ما جای تعجب باشد که چطور در بعضی از روایات داریم که نفسِ عدم توجه و کمترین غفلت از مشاهدۀ محبوب و رعایت مقام ادب نسبت به ذات پروردگار، موجب سقوط یک فرد و رَجُلی میشود که مراتب عالیهای را طی کرده است!1 یک لحظه غفلت انسان را به حضیضِ ذلت میاندازد و از درگاه ربوبی دور میکند! لذا بزرگان برای این مسئله دستور أکید دادهاند که انسان به هر مرتبه از درک و شعورِ تکالیف و احکام خود میرسد، نمیتواند خود را با طبقۀ مادون مقایسه کند؛ نمیتواند بگوید: «فلانکس این مطلب را انجام نمیدهد!» نمیتواند بگوید: «چطور بسیاری از افراد از این نکته غفلت میکنند؟!» نمیتواند بگوید: «چطور رفیق من نسبت به این مسئله توجه ندارد؟!»
بیارزشی دنیا نزد سالک بعد از طیّ مراتب کمال و خروج از عالم کثرت
هر شخصی به مقتضای همان درکی که دارد، خدای متعال از او بازخواست میکند تا اینکه انسان بهواسطۀ طیّ مراتب، به آن مرتبهای که مورد نظر است فائق بشود، حجابها کنار برود، پردهها کنار برود، از مقام تشویش و اضطراب و تردید خارج بشود و به مقام اطمینان برسد؛ به مقامی که در آن مقام دیگر نفس آرامش دارد، نفس سکون دارد، نفس اطمینان دارد و چیزی نمیتواند باعث تزلزل او بشود. چرا؟ چون جنبۀ کثرت در او به جنبۀ وحدت تغییر پیدا کرده است.
تا بهحال چشمش کثرات را میدید، هواهای مختلف را میدید، مسائل مختلف را میدید. دیدگاه او نسبت به قضایا، دیدگاه کثرتی و دیدگاه نفسانی بود. در مسائل مختلف، هواها و میلهایی برای او پیدا میشد؛ یک روز به جمعِ مال همّت میگمارَد، روز دیگر برای بهدست آوردن اعتبار و شخصیت در میان مردم به تلاش و تکاپو میافتد، برای جمع کردن آراء به اینطرف و آنطرف میرود، برای بهدست آوردن مال به این سر و آن سو سَرک میکشد، تمام امیالش صرفِ رسیدن به مقاصد دنیوی است، برای بهدست آوردن شهوات از هیچگونه حدّ و مانعی پرهیز نمیکند و برای رسیدن به دنیا و حیات دنیوی به عمران بدن و عمران جسد میپردازد. در دنیا مسئله از این قبیل است:
- مصباح الشّریعة، ص 97:
«قال الصّادقُ علیه السّلام: التّوبَةُ حَبلُ اللهِ و مَدَدُ عِنایَتِهِ و لابُدّ لِلعَبدِ مِن مُداوَمَةِ التّوبَةِ علیٰ کلِّ حالٍ، و کلُّ فِرقَةٍ مِنَ العِبادِ لهم تَوبَةٌ: فَتَوبَةُ الأنبیاءِ مِنِ اضْطِرابِ السّرِّ و تَوبَةُ الأولیاءِ مِن تَلوینِ الخَطَراتِ و تَوبَةُ الأصفیاءِ مِنَ التَّنفیسِ و تَوبَةُ الخاصِّ مِنَ الِاشتِغالِ بِغَیرِ اللهِ تَعالیٰ و تَوبَةُ العامِّ مِنَ الذُّنوبِ...»
- مصباح الشّریعة، ص 97:

