معنای تقوا و مراتب آن
6در آیۀ دیگر که میفرماید: ﴿فَٱتَّقُواْ ٱلنَّارَ ٱلَّتِي وَقُودُهَا ٱلنَّاسُ وَٱلۡحِجَارَةُ﴾؛1 یعنی خود را برای چنین آتشی در وقایه قرار بدهید، خود را در پوشش و سپر قرار بدهید و بین خود و بین آتش، سپر قرار بدهید. انسان باید برای رسیدن به آن مراتب خودش را در سپر قرار دهد و در وسیلهای قرار بدهد که آن وسیله رفع نگرانی از عدم وصول به آن مراتب کند.
﴿وَتَزَوَّدُواْ فَإِنَّ خَيۡرَ ٱلزَّادِ ٱلتَّقۡوَىٰ﴾؛2 «بهترین زاد تقواست.» معنایش این است که انسان در موقعیتی باشد که آن موقعیت بتواند برای او توشهای بشود برای رسیدن به آن مرتبه.
بناءًعلیٰهذا در اینکه آیۀ شریفه میفرماید: ﴿ٱتَّقُواْ ٱللَهَ حَقَّ تُقَاتِهِ﴾؛ معنایش این است که انسان میتواند دارای مراتب مختلفی از این زاد و راحله و وقایه و سپرِ برای نگرانی از وصول به این مسائل باشد.
مراتب مختلف تقوا و احکام الهی
تقوا دارای مراتب مختلفی است و بر همین اساس، احکام و تکالیفی که برای ما مقدّر و تکلیف کردهاند، آن احکام و تکالیف مختلف است؛ تکالیف ظاهر، تکالیف باطن. خود تکالیف باطن هم برحسب مراتب افراد، دارای مراتب مختلف است؛ برای عوام و آن کسانی که درک و شعور چندانی از مراتب ندارند، تکلیف فرق میکند تا آن کسی که ادراک و شعورش قویتر است و قوای درّاکۀ او مطالب دیگری را متوجه شده و بهواسطۀ سعۀ صدر و وسعت ذهن و اطلاعات به دست آمده، به مسائل دیگری رسیده است؛ تکلیف برای او متفاوت است. احکام براساس حرام و حلال و مستحب و مکروه نسبت به احکام ظاهری وضع میشود؛ ولی وقتی که انسان از مرتبۀ ظاهر عبور کند، مسئلۀ وجوب برای او دقیقتر است از همین وجوب ظاهر، و مسئلۀ حرمت برای او مهمتر است از همین حرمت ظاهر.
در رسائل عملیه آنچه صحبت است از حلّیت و حرمتِ احکام ظاهر است. در مراتب باطن مسئلۀ حرمت و وجوب و استحباب و کراهت فرق میکند. برای یک نفر از افراد عادی نماز خواندن و نماز یومیّه را به جا آوردن حکم شرعی است و باید به این وجوب بپردازد؛ غیبت نکند، تهمت نزند، به اموال محرّمه دست نیندازد، ایذاء مؤمن نکند. اینها همه از مسائل و مصادیق حرمت و وجوب ظاهر است. ولی برای افرادی که آنها قدری گرایش به باطن دارند، خیال خلاف، خطور خلاف و فکر خلاف هم حرام میشود؛ فکر موافق واجب میشود، رعایت بعضی از مطالب وجوب پیدا میکند، ترک بعضی از مسائلی که مورد توجه مردم نیست، آن ترک حرام میشود و انجام بسیاری از اموری که مردم عادی به آن توجه ندارند، ممکن است برای او واجب بشود.
- سورۀ بقره (2) آیۀ 24.
- سورۀ بقره (2) آیۀ 197.

