توجه و تسلیم نفس به ولایت، شرط قبولی اعمال و تبدّل جوهر نفسانی
6اینکه ما الآن احتیاج داریم، بهواسطۀ عدم وجود این واسطه و وسیله است. این واسطه و وسیله عبارت است از موسای نبی، عیسای نبی، خضر راه، رسول خاتم و در مرتبۀ أعلیٰ چهارده معصوم علیهم السّلام که اینها نهتنها نسبت به امّت خود، میزان حق و باطل و شاغولِ تشخیصدهندۀ صراط مستقیم هستند، بلکه نسبت به تمام اُمَم ماضیه در هر مرتبه و موقعیتی که باشد و نسبت به مراتب مختلف انبیای الهی و رُسل حق هم شاغولِ تشخیص مراتب آنها هستند. فقط اینها هستند که به مقام عصمت و طهارت مطلقه رسیدهاند؛ یعنی دیگر ماورای این مسئله، مسئلهای وجود ندارد. مسئلۀ عصمت در مقام ظاهر که مطلبی نیست؛ ممکن است خیلیها از این مسئله برخوردار باشند! پیغمبران الهی در مقام تبلیغ قطعاً باید واجد مسئلۀ عصمت در ظاهر و در فعل باشند. عصمت در باطن، عصمت در عالم تخیلات و عالم مثال، عصمت در عالم ملکوت و همینطور در مراتب بالا که بعد به آخرین مرتبه که مرتبۀ تجرّدِ محض و تامّه است [میرسد]:
لَا فَرْقَ بَیْنَکَ وَ بَیْنَهَا [بَینَهُم] إِلَّا أَنَّهُمْ عِبَادُکَ وَ خَلْقُکَ فَتْقُهَا وَ رَتْقُهَا بِیَدِک.1
«فرقی بین این ذوات مقدّسه و نفوس مطهّره و بین خدای آنها نیست، إلاّ اینکه او خداست و اینها مخلوقاند.»
او معبود است و اینها عابد و عبید هستند، او علت است و اینها معلول هستند و فقط تفاوت در جنبۀ خلقی است؛ اما از نقطهنظر احراز مقام وجود مطلق و احراز صفات و اسماءِ کلیّۀ حق، اینها به مرتبهای رسیدهاند که در آن مرتبه هیچ جهت نقصانی متصوَّر نیست. انسان باید دست در دست اینها بگذارد؛ آن وسیله و آن واسطه در اختیار اینها است.
شرط اساسی برای تغییر جوهر نفسانی چیست؟
امام باقر علیه السّلام در این زمینه میفرماید:
مَن دانَ بِدینٍ یَجهدُ فیه نفسَه و لَیسَ لَه إمامٌ مِن اللَهِ فسَعْیُه باطلٌ و هو مُتحیّرٌ ضالٌّ و اللَهُ شانئٌ لِعملِه.2
«کسی که خدا را دیانت کند و متدیّن باشد (نهاینکه کافر یا بیدین باشد؛ بلکه کسی که متدین باشد، یعنی نماز بخواند، روزه بگیرد و حج انجام بدهد) ولکن از ناحیۀ پروردگار امامی نداشته باشد که دست در دست او بگذارد، مطالب را با او در میان بگذارد، از نفس او اشراب پیدا کند و نفس مطهّر او، او را سوق بدهد و بهفعلیت دربیاورد، این فرد سعیاش باطل است (نماز و روزه و حجّش بهدرد نمیخورد. آن نماز و روزه را در عالم تخیّل انجام میدهد، نه برای خدا. آن حجی را که انجام میدهد، در عالم خیال و عالم وهم است. حمدش حمد نیست، رکوعش رکوع نیست ذهنش در جای دیگر است، آن اتجاه نفس و اتجاه قلبش بهسمت عالم انانیت و عالم شخصیت است. این فرد سعیاش باطل است) تا آخر هم متحیّرٌ ضال در عالم تحیّر سیر میکند (نماز میخواند، اما از نماز نمیفهمد؛ حج انجام میدهد، اما گیج است؛ روزه میگیرد، ولی آن روزه بر جانش نمینشیند؛ عبادتی که انجام میدهد، نفس او با او زمزمه میکند که این چه عبادتی است؟! اینکه یک عمل عادی و تکراری است؛ ولی از آنجایی که خدا گفته است، ما انجام میدهیم! این عبادت بهدرد نمیخورد و هزار سال هم بر این منوال بگذرد، انسان به اندازۀ یک قدم و یک پله حرکت و ارتقا نمیتواند داشته باشد) و خداوند متعال عمل او را از خود دور میکند و مورد قبول قرار نمیگیرد.»
- مصباح المتهجد، ج ٢، ص ٨٠٣، فرازی از دعای روزهای ماه رجب المرجّب.
- الکافی، ج ١، ص ١٨٣، با قدری اختلاف.

