توجه و تسلیم نفس به ولایت، شرط قبولی اعمال و تبدّل جوهر نفسانی
2أعوذ باللَه من الشّیطان الرّجیم
بسم اللَه الرّحمٰن الرّحیم
الحَمدُ لِلَّهِ الواصِلِ الحَمدَ بِالنِّعَمِ و النِّعَمَ بِالشُّکرِ. نَحمَدُهُ عَلَی آلائِهِ کَما نَحمَدُهُ عَلَی بَلائِهِ. و نَستَعینُهُ عَلَی هذه النُّفوسِ البِطاءِ عمّا أُمِرَت بِهِ، السِّراعِ إلَی ما نُهیَت عَنهُ. و نَستَغفِرُهُ عمّا أحاطَ بِهِ عِلمُهُ و أحصاهُ کِتابُهُ؛ عِلمٌ غیرُ قاصِرٍ و کِتابٌ غیرُ مُغادِرٍ. و نُؤمِنُ بِه إیمانَ مَن عایَنَ الغُیوبَ و وَقَفَ عَلَی المَوعودِ؛ ایمانًا نفی اخلاصُه الشرکَ و یقینُه الشّکَّ. و نَشهَدُ أن لا إله إلّا اللَه [وَحدَهُ لا شَریکَ لَه] و أنَّ محمّدًا صلّی اللَه علیه و آله [وَ سَلَّمَ عَبدُهُ و] رَسولُهُ؛ شَهادَتانِ تُصعِدانِ القَولَ و تَرفَعانِ العَمَلَ، لا یَخِفُّ میزانٌ توضَعانِ فیه و لا یثقُلُ میزانٌ تُرفَعانِ عنه.
أوصیکُم عِبادَ اللَه بِتَقوَی اللَه الَّتی هی الزّادُ و بِها المَعادُ [المعاذ]؛ زادٌ مُبَلِّغٌ و مَعادٌ [معاذ] مُنجِحٌ. دَعا إلَیها خیرُ داعٍ و وَعاها خَیرُ واعٍ؛ فَأسمَعَ داعیها و فازَ واعیها.1
أعوذُ باللَه مِن الشّیطان الرَّجیم
﴿بِسۡمِ ٱللَهِ ٱلرَّحۡمٰنِ ٱلرَّحِيمِ* وَٱلۡعَصۡرِ * إِنَّ ٱلۡإِنسٰنَ لَفِي خُسۡرٍ * إِلَّا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ ٱلصَّـٰلِحٰتِ وَتَوَاصَوۡاْ بِٱلۡحَقِّ وَتَوَاصَوۡاْ بِٱلصَّبۡرِ﴾.2
اللَهمّ صلّ و سلّم و زِدْ و بارِکْ علی رسولِک و خاتمِ رُسُلِک و مُبلِّغِ رسالاتِک الرّسولِ النّبیِّ المکیِّ المدنیِّ التهامیِّ القرشیِّ صاحبِ لواءِ الحمدِ و المقامِ المحمودِ أبیالقاسمِ محمّدٍ الحمیدِ المحمودِ و علیٰ أخیه و وصیِّه و صهرِه و ابن عمِّه و خلیفتِه مِن بعدِه قائدِ الغرِّ المُحجّلین و یَعسوبِ الدّین و امامِ المُتّقین أمیرِالمؤمنین علیِّ بن أبیطالب علیه السّلام و علَی الصّدیقةِ الطّاهرةِ الحوراءِ الإنسیةِ البتولِ العذراءِ و الشفیعةِ یومِ الجزاءِ فاطمة الزّهراءِ و علیٰ سبطی الرّحمةِ الحسنِ و الحسینِ سیّدَیْ شبابِ اهلِ الجنةِ و علیٰ علیِّ بنِ الحسینِ و محمّدِ بنِ علیٍّ و جعفرِ بنِ محمّدٍ و موسی بنِ جعفرٍ و علیِّ بن موسی و محمّدِ بنِ علیِّ و علیِّ بنِ محمّدٍ و الحسنِ بنِ علیٍّ و الحجةِ القائمِ المنتظرِ المهدیّ، حُجِجِک علیٰ عبادِک و أُمنائِک فی بِلادِک. اللَهمّ سهِّلْ منهجَهم و عجِّلْ فی فرجِهم و اجْعَلْنا من شیعتِهم و موالیهم و الذّابّین عنهم و لا تحرِمْنا زیارتَهم فی الدّنیا و شفاعتَهم فی الآخرة.
- نهج البلاغة (صبحی صالح)، ص ١٦٩. مطلع انوار، ج ١٢، ص ٤٠٩:
«تمام مراتب حمد و سپاس اختصاص به خداوندی دارد که حمد را به نعمتها و نعمتها را به شکر متّصل و پیوند فرموده است. بر آلاء و نعمتهایش او را حمد میکنیم همچنانکه بر بلایش او را حمد مینماییم. و بر این نفوس کُند و کاهل نسبت به آنچه که مأمور به انجام آن شده است و بر این نفوس شتابکننده به آنچه که از بجا آوردن آن نهی شده است، از او کمک و یاری درخواست مینماییم. و غفران و آمرزش از او میطلبیم برای گناهانی که علم او به آنها احاطه دارد و کتاب او همۀ آنها را إحصاء و شمارش کرده؛ علمی که قاصر و کوتاه نیست و کتابی که چیزی را ترک نکرده و جا نینداخته است. و به او ایمان میآوریم ایمان کسی که امور غیبی و پنهانی را بالعیان مشاهده کرده، و به آنچه که وعده داده شده واقف گردیده است؛ ایمانی که اخلاص آن شرک را زدوده و یقین و باور آن، شک و تردید را از بین میبرد.
و شهادت و گواهی میدهیم که معبود و مؤثّری نیست غیر از اللَه که تنها و واحد است و شریکی برای او نیست، و شهادت میدهیم که محمّد صلّی اللَه علیه و آله، بنده و فرستادۀ او است. و این دو شهادت، قول و گفتار را بالا میبرند و عمل و کردار را اوج داده و به درگاه الهی میرسانند. کفّۀ میزانی که شهادتین را در آن مینهند سبک نمیشود و کفّه میزانی که شهادتین را از آن بردارند سنگین نمیگردد.
ای بندگان خدا! من شما را به تقوای خداوند وصیت مینمایم؛ تقوایی که زاد و توشۀ آخرت است و عود و بازگشت انسان بهسوی خدا به سبب آن است. تقوا زادی است که انسان را به سرمنزل مقصود میرساند و عود و بازگشتی است که حاجت و نیاز انسان را برآورده میکند. شنوانندهترین دعوتکننده و بهترین کسی که میتوانست مردم را به تقوا دعوت کند، دعوت فرمود و بهترین حفظکننده آن را حفظ کرد و در خود فرا گرفت؛ پس دعوتکنندۀ آن، آن را به گوش رساند و حفظکنندۀ آن رستگار گردید.» - سوره عصر (١٠٣).
- نهج البلاغة (صبحی صالح)، ص ١٦٩. مطلع انوار، ج ١٢، ص ٤٠٩:

