توجه و تسلیم نفس به ولایت، شرط قبولی اعمال و تبدّل جوهر نفسانی
5خدا نکند که مانند آن فرد باشیم که در حق او گفتهاند:
[چو علم آموختی از حرص، آنگه ترس کاندر شب] *** چو دزدی با چراغ آید گزیدهتر برد کالا1 اگر انسان بخواهد بر طبق افکار و توهمات و تخیلات خود بدون إتّکاء و توسل و تفویض و تسلیم و بدون رعایت این مسئلۀ مهم و حیاتیِ [تسلیم نفس] به امام علیه السّلام یا نبی و پیامبرِ از ناحیۀ پروردگار و یا ولی الهی که قلب او به نور ایمان انشراح پیدا کرده و عوالم غیب برای او باز شده است و مطالب برای او دیگر مجهول نیست و مسائل و مسموعات برای او چهرۀ ظاهری را ندارد و آنچه میبیند مطالبی ماورای آن مشاهده میکند و آنچه میشنود حقایق را در پشت سر آن میبیند، [مواردی را برگزیند، موجب میشود که در ظلمت قرار گیرد].
امیرالمؤمنین علیه السّلام در اینباره میفرمایند:
یَرَونَ ما لا یَرَی النّاس؛2 «اینها افرادی هستند که آنچه میبینند، مردم نمیبینند.»
مردم فقط شنیدهها و نوشتهها را درک میکنند و میبینند و فقط به تبلیغات و شایعات توجه میکنند؛ اما اینکه در پشت این شایعات و نوشتهها و شنیدهها و دیدهها چه مطالبی نهفته است، اطّلاع ندارند و فکر آنها نمیرسد و وسیله و ابزاری که بتواند پشت این مسئله را ببیند، در اختیار ندارند. ما چشممان به هر مقدار که قوی باشد و به هر مقدار که از دید بالایی برخوردار باشیم، پشت این دیوار را نمیتوانیم ببینیم و برای دیدن پشت این دیوار و حائط، به وسیله احتیاج داریم؛ اما آن وسیله در اختیار ما نیست. همینطور نسبت به تشخیص صلاح و فساد، به وسیله احتیاج است؛ اما آن وسیله در اختیار ما نیست و برای ما حاصل نشده است.
اگر ما نسبت به مطالبی که میشنیدیم و میشنویم و نسبت به مسائلی که میبینیم و نسبت به آنچه درک میکنیم، به قوۀ تشخیص فعلی رسیده باشیم و تمییز حق و باطل برای ما فعلیت پیدا کرده باشد، در اینصورت دیگر احتیاج به پیامبر الهی و نبی و امام نداریم که با او در تماس باشیم؛ [چون] قدرت تشخیص فعلی و فهم صواب و تمییز حق و باطل و مجاز و حقیقت و اعتبار و اصل، برای انسان حاصل شده است و انسان به مرتبۀ فعلیت رسیده است.
- دیوان اشعار سنائی، قصائد، قصیدۀ شمارۀ ٧.
- نهج البلاغة (صبحی صالح)، ص ٣٤٣.

