توجه و تسلیم نفس به ولایت، شرط قبولی اعمال و تبدّل جوهر نفسانی
4ولی از آنجایی که جاذبههای عالم ماده و آن مسائل چشمگیر عالم دنیا در نزد انسان و نفس بسیار موجّه و قابل توجه مینماید، خواهی نخواهی در بسیاری از موارد، نفس آن طریق فطرت و رعایت مصلحت را رها کرده، بهسمت التذاذات و هواهای نفسانی با نقاب و لعاب الهی تمایل پیدا میکند. برای رسیدن به این مقصود، از وسائل مادی و دینی بهره میجوید و آن التذاذات نفسانی که موجب بروز و ظهور شخصیت و أنانیت ما است، با چهره و نقابی الهی برای ما جلوه میکند و ما بیتوجه به این مسئله، بهسمت انحرافات و ظلمات و تحیّر و تردید گرایش پیدا میکنیم و خودمان از این مسئله اطّلاع نداریم.
از این جهت، خدای متعال میفرماید که ما موسی را بهسوی قومش فرستادیم تا آنها را از ظلمات و ظلمات جهل و ظلمات تخیلات و توهمات بیرون بیاورد. نهاینکه قوم حضرت موسی بیدین بودند و فرعون و بتها را پرستش مینمودند! آنکه جای خود را دارد که قوم حضرت موسی پرستش خدای متعال را داشتند و متدیّن به ادیان الهی بودند، ولی در میان قوم فرعون محصور و گرفتار بودند. خدای متعال میفرماید: ای موسی، بهسمت و سوی قوم خود حرکت کن؛ اینها متدیّن به دین من هستند، ولی باز در ظلماتاند! این نکته، نکتۀ عجیبی است!
آیا صرف دینداری برای هدایت کافی است؟
این همان نکتهای است که ما باید به آن دقت کنیم و به آن برسیم که صِرف تدیّن به دین و التزام به یک مکتب، موجب ورود در عالم نور و هدایت نیست؛ صِرف التزام به تکالیف و تقیّد به قیودات و جهد نفس و اتعاب نفس در امور و تکالیف و احکام، موجب رفع تحیّر و تردید و شک و رعایت صلاح و تمییز حق از باطل نخواهد بود! به مربی و معلم و امام نیاز است تا مواردی را که انسان طبق تشخیص و صلاحدید خود و طبق تخیلات و توهماتی که لازمۀ نفوس ناقصۀ بشری است برمیگزیند، به او راهنمایی کند و تذکر بدهد: «راهی را که میروی، اشتباه است؛ گرچه خیال میکنی درست است! روایتی که اینطور میفهمی، خلاف است؛ گرچه سندش متصل است! آیهای که اینطور درک میکنی، اشتباه است؛ معنای آیه غیر از این است! مطلبی که به تو گفتهاند، خلاف است؛ این مطلب براساس هوای نفس بوده است، نه تزکیه! نوشتهای که در فلانجا میبینی، خلاف واقع است؛ گرچه از شخصی که مورد توجه است صادر شده است!» اینها مواردی است که موجب میشود انسان در ظلمت باشد؛ گرچه برای توجیه عمل خود، مستمسک دینی و شرعی دارد. اینها فایدهای ندارد؛ باید موسایی باشد، عیسایی باشد، خضری باشد، معلمی باشد، ولیّی باشد و امامی باشد تا آن مرتکزات ذهنی را که آمیختهای است از مطالب حقۀ وارده از ناحیۀ شرع انور و توهمات و تخیلات، از هم جدا کند و تمییز بدهد.

