بازگشت بهسمت خدا و آثار آن
7”و فرقةٌ أهلُ باطلٍ لا یشوبُه معَ حق؛ (نعوذ باللَه) فرقۀ دیگری هستند که اینها اهل باطلاند و اصلاً آن باطل را با حق مزج نمیکنند (یعنی تمام وجود خود و تمام اعمال و نیّاتشان را در اختیار باطل قرار دادهاند و در مقابل پروردگار انانیّت به خرج میدهند و در مقابل پروردگار استکبار و کبریائیت میکنند. در هرجا که میبینند مصلحت دنیوی آنها اقتضا میکند، پا روی حق میگذارند. در هرجا که ببینند در ارتباطات ممکن است مطلبی بر خلاف آنها قرار بگیرد، از حق صرف نظر میکنند و به کنار میروند).» «و إمامُهم هذا؛ (اشاره کردند) و امام این دسته، این فرد است که دارد میآید.» «و مَثَلُهم کمَثَلِ الحدیدِ کُلّما فتَنَتْه النّار ازدادَتْ خُبْثًا؛ اینها مانند آهن میمانند که هرچه گداختهتر بشود، خُبث و پلیدی و پلشتی آن بیشتر رو میشود و بیشتر ظهور پیدا میکند.»
«و دستهای هستند که نه از این طرفاند نه ازآن طرفاند و به هر طرف که باد بوزد به همان طرف حرکت میکنند؛ گاهی دنبال حق میروند و گاهی دنبال باطل میروند.» «و إمامُهم هذا؛ (اشاره کردند به یکی از آن سه نفر و فرمودند): امام این دسته و فرقه این فرد است.»
مسلم میگوید: من از آنها سؤال کردم: آن کسی که امام اهل حق بود و حق را با باطل مزج نمیکرد، که بود؟ فرمودند: «اینکه روشن است! این علی بن أبیطالب است که امام اهل حق است و همان کسی است که در قرآن کریم خداوند امر به اتباع او کرده و او را امام و رحمت قرار داده است.»
از آنها سؤال کردم: امام آن کسانی که مذبذب بین هر دو بودند، که بود؟ آنها گفتند: «منظور پیغمبر، سعد وقّاص بود که بعد از خلافت رسول خدا، نه خلافت ابابکر را قبول کرد و وقتی که خلافت به امیرالمؤمنین علیه السّلام رسید، خلافت امیرالمؤمنین را هم قبول نکرد. برای خودش بود؛ در مصالح میآمد و در آنجایی که کنار بود، کنار مینشست.»

