بازگشت بهسمت خدا و آثار آن
5حرکت بهسمت خدا و نتیجۀ آن
معروف کرخی یکی از بزرگان عرفا و فردی بود که در طفولیّت مسیحی بود و پدر و مادر او مسیحی بودند و در دوران طفولیّت آمد به دست مبارک علیّ بن موسَی الرّضا علیهما السّلام مسلمان شد و از اصحاب آن حضرت قرار گرفت. روزی در بازار حرکت میکرد دید ابنسَمَّاک، واعظ معروف، برای مردم موعظه میکند و میگوید:
اگر کسی یک قدم بهسمت خدا آمد، خدا هم یک قدم بهسمت او میآید؛ اگر کسی همۀ وجودش را برای خدا قرار داد، خدا هم تمام وجودش را برای او قرار میدهد؛ اگر کسی نیمی از وجودش را برای خدا قرار داد، خدا هم نیمی از او را قبول میکند و نیمی از سعادت و فلاح او را بهعهده میگیرد؛ و اگر کسی با تمام وجود از خدا رویگردان شد، خدا هم با تمام وجود از او رویگردان خواهد شد.
آمد خدمت علیّ بن موسَی الرّضا و گفت: «امروز از ابنسَمَّاک در بازار اینچنین شنیدم.» حضرت فرمودند: «نِعمَ المَوعِظَة؛ ایشان موعظۀ بسیار صحیحی کرده است.» بعد حضرت تصدیق کردند و فرمودند:
کسی که با تمام وجود بهسمت خدا بیاید، خدا هم با تمام وجود بهسمت او میآید.1
یعنی دیگر چیزی را کم نمیگذارد؛ تمام شراشر وجود او و تمام رفتار و کردار او را خدا عهدهدار میشود. و اگر کسی مقداری کم گذاشت و مصلحت خود را در بعضی موارد در نظر گرفت و در رفتار و کردارش رعایت بعضی از مطالب را کرد و بعضی از آن خصوصیّاتی را که انسان به او تعلق دارد، در کیفیّت رفتار خود دخالت داد، خدا به همان مقدار کم میگذارد. حالا چه کسی خسرانزده است؟!
وقتی که سفره به این کیفیّت پهن است، پس چرا انسان [استفاده نکند]؟! واقعاً حیف نیست که انسان از این سفرهای که پهن شده است، استفاده نکند و بیاید دنیا و آخرت خود را به ثمن بَخس بفروشد؟! بزرگان اینچنین نبودند، بزرگان حق را با باطل مزج نمیکردند، مقداری از حق را نمیگرفتند و مقداری از باطل را و آنگاه بر طبق آن عمل کنند؛ بلکه همیشه حق در نظر آنها بود و حق را بیان میکردند و در بیان حق ملاحظه نداشتند، گرچه این حق بر ضرر آنها و بر ضرر منافع و ارتباطات آنها تمام شود.
- رجوع شود به وفیات الأعیان، ج ٥، ص ٢٣١ و ٢٣٢، با قدری اختلاف.

